شیعه و سنی مشرک نیستند وهابیان سردرگم اند
96 بازدید
تاریخ ارائه : 1/14/2014 4:16:00 PM
موضوع: ادیان و مذاهب

گروهی به نام هایی مثل وهابی یا تکفیری یا سلفی ... معروف اند و از زمان پیدایش آنها کمتر از سه قرن است پی در پی رفتار دیگر مسلمانان را زیر سوال می برند. هر گاه مسلمانی (شیعه یا سنی) پیامبر خدا یا اهل بیت او را بین خود و خدا واسطه قرار دهد یا مورد خطاب قرار دهد یا از او کمک یا شفا یا شفاعت بخواهد یا مجلس بزرگداشت برایشان بگیرد یا به زیارت قبرشان برود یا قبور گذشتگان خود را زیارت کند چماق کفر و شرک وهابیان بر سرش کوبیده می شود و هر غیر وهابی را مشرک و کافر می دانند این افراد الف: به آیاتی از قران استناد می کنند مثل آیه 18 سوره جن : فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً   » می گویند خواندن غیر خدا عبادت غیر خداست  ب: عبادت یعنی خضوع و کرنش نمودن پس هر گونه خضوع و احترام و تجلیل از غیر خدا عبادت است پس شرک است! و هر کسی که چنین رفتار هایی را انجام دهد مشرک و کافر است.  

حال باید ببینیم این استدلال آنها چه مقدار مطابق با واقع است؟

بند الف: اگر دعا (ندا وصدا زدن) غیر خدا  مثل یا محمد ، یا علی یا ... همراه با درخواست یا بدون آن عبادت باشد 1- هیچ موحدی در عالم پیدا نمی شود زیرا هر کسی در روز چندین مرتبه همسر یا فرزند یا زیر دست خود را صدا زده و از او کمک می گیرد 2- در جنگ احد مسلمانها حتی اصحاب مشهور پیامبر حضرت را بین دشمن رها و فرار کردند پیامبرخدا آنها را صدا می زد و کمک می خواست آیه 153 آل عمران را بخوانید: ... وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ في‏ أُخْراكُمْ ... » آیا پیامبر خدا العیاذ بالله با این دعا و کمک خواستن مشرک شد ؟! هرگز! زیرا دعا و صدا زدن و هر کمک خواستنی از غیر خدا عبادت غیر خدا نیست.

بند ب: اگر هر خضوع و کرنشی در برابر غیر خدا عبادت باشد مشکلاتی لازم می آید 1- اصحاب پیامبر خدا بسیار حضرت را احترام می نمودند با آب وضوی حضرت خود را متبرک می نمودند و به حضرت متوسل می شدند و... پس باید همه آنها مشرک بوده باشند و پیامبر خدا هم که آنها را منع نکرد مروج شرک باشد؟ به خدا پناه می بریم از این حرف ها.  2- در سوره اسراء آیه 24 خداوند در مورد احترام به پدر و مادر می فرماید: « و بالهاى تواضع خويش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر ...؛  وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني‏ صَغيرا » باید این فرمان به احترام و تواضع طبق تعریف این آقایان فرمان به عبادت پدر و مادر باشد یعنی فرمان به شرک. از طرفی این آقایان می گویند هر چه را خدا فرمان دهد خوب است پس باید بگویند شرک کاری خوب و پسندیده است! پس چرا به ادعای خودشان با شرک مبارزه می کنند؟! 3- خداوند تبارک و تعالی هنگام خلق آدم ( آیه 34 بقره) فرمان سجده داد همه فرشتگان سجده کردند ولی ابلیس که از جن بود سجده نکرد تکبر ورزید و از کافران شد. بالاترین احترام و خضوع سجده است بر اساس سخن این افراد الف: خداوند فرمان به شرک داده است ب: کار ملائک غلط و کار شیطان که بر آدم سجده نکرد صحیح بوده است و نباید شیطان کافر باشد. 4- در سوره یوسف آیه 100 آمده است که یوسف پدر و مادرش را  روی تخت پادشاهی برد و برادران همه در برابر یوسف و پدر و مادرشان به سجده افتادند « وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً ...» بر اساس برداشت این افراد از عبادت، برادران یوسف سه نفر غیر خدا را عبادت کردند و مشرک شدند و از طرفی یعقوب و یوسف نیز گناه کار شدند که نهی از منکر ننمودند! و...

مشکل وهابیان سطحی نگری است لذا در برابر این لوازم فاسد به دست و پا افتاده و توجیهاتی نموده اند که سست تر از برداشت آنها از عبادت است.

پاسخ: عبادت فقط احترام و خضوع نیست بلکه عبادت دو رکن دارد هر گاه دو رکن یا دو شاخصه با هم جمع شد عبادت صدق می کند و گرنه عبادت محقق نشده است. رکن اول آن، احترام و کرنش و یا فرمان بری است. هر مسلمانی باید از فرمان های رسول خدا پیروی کند و وظیفه دارد در غیر واجبات و محرمات از پدر و مادر فرمان بری نماید و برای حفظ نظم اجتماعی باید در غیر واجب و حرام از رئیس قبیله یا اداره و یا کار فرما، فرمان بری کند و هیچ کدام از اینها شرک نیست مسلمان وظیفه دارد پدر و مادر را احترام کند و دست و پای آنها را ببوسد در برابر آنها تواضع کند. وظیفه دارد در برابر معلم احترام و تواضع کند و... و هیچ یک از این موارد تواضع ، احترام و فرمان بری عبادت و شرک نیست زیرا رکن دوم را ندارد.

رکن یا شاخصه دوم عبادت، به سه گونه ظاهر می شود 1- تواضع، احترام و فرمان بری با اعتقاد به الوهیتِ احترام شونده و پیروی شونده همراه باشد اگر تواضع با چنین اعتقادی همراه شد عبادت است 2- تواضع و احترام با اعتقاد به رب بودن همراه باشد یعنی معتقد باشد شأنی از شئون زندگی خود از دنیا یا اخرت در اختیار کسی است که در برابر او تواضع می کند. «ربّ» كسى است كه زمام امور مربوب را در دست دارد و عهده‏دار تدبير و تربيت مربوب است.  3- تواضع و احترام همراه با اعتقاد به تفويض اموری به تواضع شونده باشد به گونه ای که مستقل از خالق عمل نماید. حال چه امورتكوينى مانند خلق، رزق، زنده كردن و ميراندن به او تفويض شده باشد و چه امور تشريعى مانند قانونگذارى، شفاعت و مغفرت. چنان که بت پرستان مکه بت ها را رب می دانستند. آیات91-102 شعرا شاهد مطلب ماست. هنگامی که خداوند معبودان وعابدان را در دوزخ انداخته آنها با هم نزاع کرده می گویند:« إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمينَ (98) زيرا شما معبودان دروغين را با پروردگار عالميان برابر مى‏پنداشتيم‏.

هر گاه کسی تواضع و احترام و فرمان بری در برابر موجودی داشته باشد و این تواضع همراه با یکی از عقیده به الوهیت، ربوبیت یا تفویض اختیار و استقلال تواضع شونده باشد عبادت آن موجود ، وشرک است. اما اگر همراه با عقیده صحیح و حق باشد یعنی آن موجود حقیقتا خالق و رب و صاحب اختیار باشد توحید نامیده می شود.

اگر خواننده گرامی دقت نماید در این صورت هیچ یک از اشکالتی که بر وهابیان وارد می شد وارد نیست و انسان مثل وهابیان دچار تناقض گویی و توجیه قران نمی شود. پیامبران هرگز دعوت به عبادت غیر خدا نمی کردند. مسلمین از صدر اسلام تا ظهور وهابیان (250 سال قبل) و تا کنون  مجالس یاد بود می گرفتند و قبر پیامبر را زیارت و می بوسیدند و بعد از رحلت پیامبر خدا، حضرت را صدا می زدند و از او شفاعت یا حاجت می خواستند و به دیوار کعبه یا منبر پیامبر تبرک می جستند به زیارت قبور گذشتگانشان می رفتند هیچ کدام از این اعمال را مسلمین گذشته که خدا رحمت شان نماید، عبادت، شرک و حرام نمی دانستند. زیرا اعتقاد به ربّ بودن یا اِله بودنِ پیامبر خدا یا کعبه و منبر و... نداشتند. الان نیز کسانی که پیامبر خدا و یا امامان را صدا می زنند یا به آنها متوسل می شوند یا آنها را با جشن در ولادت، و یاد بود در رحلت، احترام می نمایند و یا به زیارت آنها می روند و ... اعتقاد به الوهیت و رب بودن و یا استقلال آنها در شفاعت و غیره ندارند تا عبادت و در نتیجه شرک باشد بلکه این وهابیان هستند که دچار سر درگمی در مبانی دین شده اند. و از معیار توحید و شرک بی اطلاع اند و متأسفانه با ایجاد شبهات، بسیاری از مسلمین را به زحمت انداخته اند. و بعض آنها که در برابر منطق شیعه دچار حیرانی شده اند به جای بازسازی مبنای فکری خود و افزایش آگاهی خود و تفکر در مطالب عمیق دین و پیروی از منطق قوی مکتب اهل بیت ع که پیامبر خدا آن را بنا نهاده است به ترور و عملیات انتحاری دست می زنند. روشن است که ترور کار بی منطق هاست و کار افراد سطحی است.  نکته دیگر روش وهابیان است که معیاری را برای اجتهاد قرار نداده اند هر کس با هر توان علمی، می تواند نظر و فتوی دهد. سستی مواضع و فتاوای عجیب وهابیان که برای مردم دنیا تبدیل به جُک شده است از جمله موضوع مقاله، یکی از موارد و نتایج بد این بی معیاری در اجتهاد است.     

                    سید عباس طباطبایی