سوالات یک شیعه از پیروان زمامداران
181 بازدید
تاریخ ارائه : 1/14/2014 2:00:00 PM
موضوع: ادیان و مذاهب

مقدمه:پیروان اهل بیت سوالات فراوانی از پیروان زمامداران دارند که قرنها بی پاسخ مانده است گوشه ای از آنها را من در اینجا مطرح می کنم تا روزنه ای باشد برای حق طلبان ؛ ما مسلمانها در زندگی اجتماعی خود در این دنیای پر خطر و پر حیله دو ساحت را در پیش روی خود داریم که همه باید به آن توجه نماییم

الف: در مقابل دشمنان اسلام؛ در این زمینه همه ما باید توجه به مشترکات داشته باشیم و مدافع یکدیگر باشیم مسلمان با مسلمان دیگر از هر مذهبی که باشند، خدا و پیامبر و قران و سنت و احکام مشترک دارد، طبیعتا منافع مشترک دارد، نیز، باید توجه داشت که دشمنان اسلام با اسلام مخالف هستند اگر نزد گروه و مذهبی رفتند و از آن تعریف و از دیگری بدگویی کردند دلیل این نیست که واقعا طرفدار آن گروهی هستند که از آن مدح می کنند بلکه در نزد دیگری هم بدگویی طرف مقابل را می نمایند به عبارتی آنان منافع دنیایی خود را می خواهند و از اساس با پیامبر خدا و قران و اسلام مخالف هستند اینجا است که عقل می گوید مسلمین در مقابل دشمن باید متحد باشند و از یکدیگر دفاع نمایند و واقعا بر اساس مشترکات متحد شوند و گرنه آسیب خواهند دید همانطور که در این زمان این مطلب کاملا مشهود است.

ب:اما طرف دیگر سکه این است که در بین خود، ضمن پرهیز از اتهام به یکدیگر راه تحقیق عالمانه و عاقلانه  را، برای خود باقی بگذارند زیرا اجتماع نقیضین محال است یعنی محال است که در یک لحظه در مکان واحد شب باشد و در همان حال که شب است روز نیز باشد گر چه واقعیت خارجی این است که در  بین مسلمین مذاهب مختلف هست و هر کدام هم سخن از حق بودن خود می زنند اما بر اساس عقل امکان ندارد که همه حق باشند زیرا در مواردی به تناقض می انجامد و تناقض محال است به عبارتی، محال است هم صحابه همه عادل باشند و هم این که بعضی عادل باشند نه همه؛ و محال است که پیامبر خدا هم جانشینی برای خود معین نکرده باشد و هم معین کرده باشد و...پس عقل می گوید باید تحقیق نمود تا آنچه را خدا برای هدایت مخلوق خود توسط جبرییل بر پیامبر با عظمت اش نازل نموده پی بُرد و پیروی کرد. همه ما مسلمانها وظیفه داریم از خدا که خالق و مدبّر ما در دنیا و آخرت است و از فرستاده او رسول گرامی اسلام پیروی کنیم و بدانیم پیامبران، همه معصوم هستند تناقض گویی نمی کنند و هرگز بر خلاف فرمان خدا کاری را انجام نمی دهند. در رأس همه انبیا از لحاظ عقلانیت و کمالات اخلاقی و فضایل، پیامبر اعظم خاتم النبیین  قرار دارد. پس آنچه را که کاستی به حساب آید، لایق و شایسته پیامبر و دین خدا نیست. گر چه در مورد آن روایاتی وجود داشته باشد زیرا در زمان حیات آن حضرت دروغ هایی را به حضرت نسبت دادند و حضرت این را اعلام نمود و فرمود: نسبت دروغ به من زیاد شده، من بر خلاف قران سخن نمی گویم آنچه بر خلاف قران به من نسبت داده شود از من نیست پس باید دقت نماییم و چهره زیبای دین خدا و پیامبر خدا ص را به امور نامعقول یا مخالف قران آلوده ننماییم و با سعه صدر و دور از تعصب به یکدیگر نظر کنیم و از آزاد اندیشی فاصله نگیریم و از یکدیگر سوال نماییم و پاسخ ها را مورد دقت قرار داده آنچه به حق نزدیکتر است، را بپذیریم که خدا ما را به همین مطلب دعوت می نماید «ٱلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓ ۚ أُو۟لَـٰٓئِکَ ٱلَّذِینَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُ ۖ وَأُو۟لَـٰٓئِکَ هُمْ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَـٰبِ ‌[٣٩-١٨]  همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. » بر این اساس نباید از مناظره و سوال خوف داشته باشیم و به عبارت دیگر نه منافع مشترک و رعایت وحدت ما را از سوال و مناظره و تحقیق باز دارد و نه سوال و مناظره ما را از دفاع مشترک از یکدیگر دور نماید. بنا براین من به عنوان یک شیعه سوالاتی را از غیر شیعیان دارم و از آنها می خواهم که بر اساس عقل و آنچه در کتاب های خودشان آمده اندیشه نمایند و سوالات مرا پاسخ دهند من از اتهام پرهیز می کنم و می خواهم که آنها هم با دلیل سخن بگویند تا حق معلوم شود. البته بعضی کتابها علیه ما نوشته و تهمت های فراوان به ما زده اند. من نمی خواهم آن کار را انجام دهم گر چه حق مقابله به مثل را دارم. سوالات من برای اندیشه کردن در امر دین است.

چرا پیروان زمامداران، زمامداران را بر پیامبر خدا ترجیح می دهند زیرا هر جا امر بین سنت و روش پیامبر و روش شیخین دایر شود، روش شیخین را ترجیح می دهند مثل نماز تراویح و متعة نساء و قصر یا تمام خواندن نماز در سفر و شستن پا در وضو، سه طلاق در یک جلسه، بستن دستها در نماز .... هیچ یک از این اختلافات زمان پیامبر نبوده است

چرا فاطمه دختر رسول خدا  بعد از پدر به قول شما شش ماه بیشتر زنده نماند و شبانه دفن شد؟ ممکن است بگویید (چنان که بعضی گفته اند) او چنین وصیت کرده بود می گوییم آری اما چرا این وصیت را کرد؟ و محتوای وصیت او چه بود؟

بعضی گفته اند برای این که نامحرم او را نبیند چنین وصیت نمود اما این توجیه درستی نیست زیرا در تشییع جنازه او که شب صورت گرفت افرادی مانند ابوذر و سلمان، مقداد، زبیر و جمعی از بنی هاشم حضور داشتند که همگی نامحرم بودند جواب چیست؟

اگر وصیت زهرا علیها سلام برای اجتناب از نامحرمان بود چرا وصیت نمود که قبر او نامعلوم باشد؟ آیا قبر او در بقیع است یا جای دیگر و کجای بقیع؟ ( به تاریخ مدینه از ابن شبه النمیری ج1 مراجعه شود که اختلاف شدید در مورد محل دفن دخت گرامی پیامبر را مطرح کرده است )

در کتاب های هم مذهبان شما مثل کتاب الاموال ابوعبید ص 195 و طبقات الکبری ابن سعد ج8  ص27 العقد الفرید ج 4 ص263 مروج الذهب مسعودی ج2 ص301 ومختصر تاریخ دمشق ج13 ص222 چاپ دار الفکر و تاریخ الاسلام ذهبی ج3 ص -117 -118  و...آمده است که ابوبکر هنگام مرگ گفت: کاش سه کار را انجام نداده بودم  ...ای کاش به خانه فاطمه بی احترامی نمی کردم ( لیتنی لم اکشف بیت فاطمه) چه جریانی در کار بوده است که (به قول شما) این مرد شماره یک بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله از انجام آن اظهار ناراحتی می کند؟

چرا فاطمه دختر رسول خدا (ص) (بر اساس حدیث عایشه در صحیح بخاری باب غزوه خیبر حدیث 4241) تا آخر عمر خود، با ابوبکر قهر بود ؟ با ابوبکر سخن نگفت تا به شهادت رسید؟ این مطلب اگر در کنار حدیث « فاطمه پاره تن من است هرکس او را به خشم آورد مرا خشمگین نموده است» (بخاری ج4 /210  دار الفکر بیروت و فتح الباری در شرح بخاری ج7 /84) و همچنین حدیث : «یا فاطمه ان الله یغضب لغضبکِ ویرضی لرضاکِ» یعنی ای فاطمه! خداوندگار به خاطر خشم تو، خشم می گیرد و از خشنودی تو، خشنود  می گردد (مستدرک حاکم ج3 /154 مجمع الزوائد ج9 /203 حاکم این حدیث را طبق شروط بخاری و مسلم آورده؛ لذا نزد بخاری و مسلم، این حدیث صحیح است ) قرار گیرد چه نتیجه ای می دهد؟

محمد حافظ ابراهیم شاعر مصری در قصیده خود که در مدح عمر آورده است این جریان هجوم به خانه زهراء را از مفاخر عمر می شمارد

و قولةلعلی قالها عمر       اکرم بسامعها اعظم بملقیها

یعنی: سخنی که عمر به علی گفت چه شنونده ای بزرگ و چه گوینده ای با عظمت داشت!

حرّقتُ دارکَ لا اُبقی علیکَ بها        ان لم تُبایع و بنتُ المصطفی فیها

خانه ات را آتش می زنم و تو را در آن زنده نمی گذارم اگر بیعت نکنی با این که می دانم دختر پیغمبر در آن است.

ما کان غیر ابی فحص یفوه بها        أمام فارس عدنان و حامیها

جز عمر کسی نمی توانست این سخن را در برابر یکه سوار عرب عدنانی و مدافع آنها (علی) به زبان آورد!

البته شاید کسانی توجیه کنند که لابد این امر از روی محبت به اهل بیت حضرت انجام گرفته است. زیرا خداوند محبت آنان را بر جمیع مسلمین لازم دانسته .؟! آیا نباید بر اندیشه چنین افرادی که پرخاش بر داماد و دختر پیامبر که هر دو بر اساس آیه تطهیر معصوم بودند را افتخار می دانند تأسف خورد ؟ آیا این نشان نمی دهد که شهادت دختر پیامبر و غصب خلافت از مسلمات است و افسانه نیست؟ جریان بگونه ای است که شاعران مخالف مکتب اهل بیت آن را به شعر در آورده اند و بر آن افتخار می کنند!!.

چرا هنگام مناظره طرفداران حاکمان بعد از پیامبر خدا، از تاریخ بدگویی می کنند؟ چرا می گویند تاریخ سیاه است؟ چرا می گویند گذشته ها گذشته است؟ نکند برای روشن شدن بعض امور و کم شدن دوستی نسبت به بعضی باشد؟ نگویید این حرفها فایده ندارد زیرا من و تو یک قلب بیشتر نداریم و باید بدانیم هر کسی را به چه میزان دوست داشته باشیم اگر بخواهیم به آیات قران عمل کنیم که این کتاب نیز برای عمل نازل شده است چاره ای جز تحقیق و از جمله تحقیق تاریخ اسلام  و تفکر و تحلیل آن نداریم. سوال من این است چه اشکال دارد بفهمیم چه کسانی تاریخ صدر اسلام را سیاه کرده اند؟

به درک عقلی از مذهب های مختلف، یا از 72 فرقه فقط یکی حق است در حالی که هر گروهی خود را حق می داند در این صورت عقل برای شناخت حق راهی جز گفتگو و تحقیق دینی نمی شناسد.

اگر بازگشت از مذهب اجداد سزاوار نیست! و نقد اصحاب پیامبر خدا، جرم است چه راهی برای یافتن حق باقی می ماند؟ لطفا آن را برای ما روشن کنید؟

ضمنا تاریخ سیاه باشد یا سفید آن را پیروان خلفا و طرفداران آنها نوشته اند به درک عقلی آنها بر ضرر زمامداران و محبوبان خود نمی نویسند مگر آنچه را که حقیقت داشته باشد (اقرار عاقلان بر علیه خود دلیل صحت اقرار است) ما آن مقدار را که (به دلیل طرفداری ) ننوشته اند و کتمان کرده اند کار نداریم همان نوشته شده ها عاقلان و حق جویان را بس است

تدوین سنت

به هر مسلمانی که گفته می شود راه شناخت اسلام چیست می گوید از طریق عقل و کتاب خدا، قران و سنت، یعنی سخن و اعمالی را که پیامبر انجام داده است و به اتفاق همه مسلمانان این مطلب را قبول دارند قران نیز آن را مورد تایید و تأکید قرار می دهد در آیات زیادی توصیه به پیروی از عقل شده است و مطالب قران و سنت نیز عقل پذیر است انسان ها قبل از پذیرش اسلام از راه عقل توحید و نبوت برایشان ثابت می شود از طرفی این کتاب آسمانی بر پیروی از پیامبر تاکید دارد و پی در پی می گوید از خدا و رسول اطاعت نمایید که دلالت بر عصمت پیامبر نیز دارد و می فرماید: پیامبر الگوی نیکوی شما است حال سوال این است که پیامبری که دین او تا روز قیامت باید بماند و به فرامین او و تفسیر او از کتاب خدا و توصیه های اخلاقی و راهنمایی های او عمل شود از چه راهی باید مسلمین با سخن او آشنا شوند؟

با رحلت پیامبر ابوبکر در نخستین روزهای حکومت خود احادیثی را که از پیامبر نوشته بود سوزانید و مردم را نیز از نوشتن احادیث پیامبر و نقل سخنان حضرت منع کرد پس از او عمر نیز همین دستور را داد و علاوه بر آن وقتی شنید کسانی احادیث حضرت را نوشته اند گفت: همگان کتابها را نزد من آورید تا در آنها نظر کنم هنگامی که آوردند همه را آتش زد ( به منابع پیرو خلفاء مثل تقیید العلم ص50 و52 و طبقات ابن سعد ج5 ص140 و تذکرة الحفاظ ج1 ص75و تدوین السنه الشریفة ص436 و صحیح بخاری ج1 ص54 صحیح مسلم ج2 ص16 مسند احمدج1 ص355 و....رجوع نمایید) عمر افرادی را که از اصحاب پیامبر به شهرهای دیگر می فرستاد به آنها سفارش می کرد روایة از پیامبر را به حداقل برسانند( سنن ابن ماجه ج1 ص12 مستدرک علی الصحیحین ج1 ص102 تاریخ مدینه دمشق ج67 ص 344 )در زمان عمر کسانی مثل ابن مسعود و ابودردا به جهت فراوانی نقل حدیث زندانی شدند و عبدالله ابن حذیفه و ابوذر و عقبة ابن عامر به مدینه فرا خوانده شدند و حق خروج نداشتند ( تقیید العلم ص52 تذکره الحفاظ ج1 ص75 )همین وضع با شدت کمتری در زمان عثمان ادامه داشت و پس از آن نیز پیروان شیخین در زمان بنی امیه بر همین شیوه بودند تا این که  عمر ابن عبد العزیز در سال 99 روی کار آمد و دستور داد سنت پیامبر و احادیث نوشته شود و در خطبه های نماز جمعه به علی (ع) بد گویی نشود

من از عاقلان و آزاد اندیشان می پرسم آیا این کار حاکمان درست بود یا نه؟ اگر عمر ابن عبدالعزیز در ابتدای قرن دوم دستور نوشتن حدیث را  نمی داد آیا الان این منابع حدیثی موجود بود یا نه؟آیا چیزی از سنت پیامبر باقی مانده بود یا نه؟

چرا آنان نقل حدیث را منع کردند؟

بعضی گفته اند به دلیل احادیث خود پیامبر این منع صورت گرفت اما این عقل پذیر نیست و آنچه را در این مورد به آن استناد کرده اند چنین است که حضرت می فرماید: بر من دروغ نبندید و چیزی را که من نگفته ام به من نسبت ندهید. پس حضرت منع نکرده است علاوه بر آن تمامی آن احادیث بر اساس نظر حدیث شناسان مکتب خلفا ضعف سند دارد بهترین آنها حدیث ابی سعید خدری است که بخاری گفته این حدیث موقوف علیه است و استدلال به آن درست نیست. منع از نوشتن حدیث به معنای از بین بردن سنت است در حالی که اسلام مجموع قران و سنت و عقل است  بسیاری از مسائل دین فقط در سنت پیامبر مطرح شده است. منع از سنت مخالفت با قران هم هست زیرا در سوره حشر می فرماید: وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ  «آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهى کرده خوددارى نمایید و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است! »

نتیجه می گیریم که منع حدیث به فرمان خلفا بوده است نه فرمان پیامبر.

الف: بر اساس کدام دلیل عقلی یا قرانی، سلف فرمان خدا و رسول بر نوشتن حدیث را وانهادند و منع خلفا را پیروی کردند؟

ب:اگر کسی خلیفه پیامبر شد بر اساس معنای خلیفه( جانشین) باید به شیوه پیامبر عمل کند و سنت او را ترویج نماید یا با آن مقابله کند؟

ج: اگر نوشتن حدیث پیامبر ممنوع و حرام بود به چه دلیل بخاری ؛مسلم، ابن ماجة ، ابن حنبل و غیره اقدام به نوشتن حدیث کردند؟

د:اگر کار عمر ابن عبدالعزیز درست بود و با عقل و نقل سازگار بود و بخاری و مسلم و... درست عمل کردند چرا شیخین را درجه والاتری می دهید؟

س: بعضی از خلفا دفاع کرده اند که آنان برای احتیاط چنین کردند تا مبادا مطلبی را اشتباه کرده باشند. کدام عاقل این توجیه ناروا را می پذیرد؟ اگر چنین است و احادیثی را که در زمان پیامبر از حضرت شنیده اند و نوشته اند قابل اعتماد نیست و باید سوزانیده شود چگونه می توان به احادیثی که پس از یک قرن در صحاح و سنن ثبت شده اعتماد کرد؟

آیا در این صورت چه راهی برای اثبات درستی این سخنان وجود دارد؟ حدیث در زمانی نوشته می شود که هیچ یک از صحابه پیامبر زنده نیست تا درستی یا نادرستی حدیثی را گواهی دهد و زمامداران هیچ نوشته حدیثی از زمان پیامبر را باقی نگذاشته اند تا با آنها مطابقت شود آیا این عمل زمامداران را درست می دانید یا نادرست؟ و آیا این احادیث قابل اعتماد هستند یا نه؟ آزاد اندیشان چه می گویند؟

و: هدف اصلی از منع حدیث چه بوده است؟ آنان افرادی سیاسی بودند آیا نمی توان گفت لا اقل یکی از احتمالات این است که آنان همانطور که در عمل، در سقیفه حاضر شدند و اهل بیت را با خبر نکردند و بیعت غدیر را شکسته و نادیده گرفتند؛ خواستند در اذهان مردم و آیندگان نیز فضائل اهل بیت به دست فراموشی سپرده شود یا به گونه ای شود که تشخیص راه درست به سادگی صورت نگیرد؟ پس مسلمان باید تحقیق کند و با آزاد اندیشی راه را پیدا کند.

(برای تفصیل بیشتر به تدوین السنة الشریفة /حسینی جلالی و آشنایی با علوم حدیث از آقای علی نصیری مراجعه شود تمام اسناد را از منابع مکتب خلفا آورده اند)

سجده

این سخن پیامبر که فرمود: «جُعِلَت لِیَ الاَرضُ مَسجِداً وَ طَهُوراً » زمین برای من سجده گاه وطهور ( برای تیمم) قرار داده شده است متواتر است و در همه کتاب های روایی آمده است و جای شک ندارد. همانطور که تییمم باید بر زمین باشد سجده هم باید بر زمین باشد و زمین خاک است و سنگ و حضرت بر خاک سجده می نمود، معروفین از صحابه و تابعین نیز بر زمین یا حصیر ( گیاه زمین) سجده می کردند ابوبکر فقط  بر زمین سجده می کرد عبدالله ابن مسعود و ابن عمر، عبادة ابن ثابت ،جابر ابن عبدالله ،عثمان ابن حنیف ،خباب ابن ارت ،ابن عباس و....بر لباس و امثال آن سجده نمی کردند و از آن منع می کردند و عمر در حال اختیار سجده بر غیر زمین را جایز نمی دانست فتاوای تابعین هم چنین بود شافعی در کتاب الام در بحث کیفیت سجده می گوید اگر هنگام سجده بین زمین و پیشانی او چیزی حایل باشد سجده او صحیح نیست مگر پیشانی او زخم باشد؛ مالک هم می گوید نباید بر لباس سجده کرد مگر در گرما یا سرما؛ بعضی از اصحاب و تابعین هنگام سفر دریایی قطعه ای سنگ یا خشت همراه خود بر می داشتند تا آن را مهر نماز قرار دهند(برای آگاهی بیشتر به کتاب السجود علی الارض –احمدی میانجی و یا ترجمه آن مراجعه شود که تمامی روایات و فتاوای مسلمین را در آن جمع نموده است وتاریخ سجده را تبیین نموده است)

نکته: مهر نماز خاک گل شده و خشک شده ای است که هنگام نماز خواندن در مکان هایی که با موکت و قالی و امثال آن فرش شده از آن استفاده می شود اما در مکان های سنگ فرش یا بیابان ها  نیازی به آن نیست.

با توجه به مقدمه فوق سجده تمام کسانی که بر فرش سجده می کنند باطل است مگر این که روی فرش ، سنگ یا مهر بگذارند.

سوال: چرا پیروان خلفا سجده باطل انجام می دهند؟ چرا سخن پیامبر در مورد سجده بر زمین را مورد توجه قرار نمی دهند ؟ اگر از پیامبر پیروی نمی کنند چرا به عمل خلفا در سجده نماز توجه نمی کنند؟ مالکیان و شافعیان چرا از فتوای پیشوای فقهی خود که مطابق با سخن و عمل پیامبر است عمل نمی کنند؟ نکند کسانی آنقدر در دل آنها نفرت از شیعه ایجاد کرده اند که حاضر هستند دست از سنت پیامبر و خلفا و صحابه و فقهای خو بکشند تا با شیعه مخالفت کرده باشند؟ البته انشاء  الله چنین نیست لذا از عالمان دینی می خواهیم که شجاعت به خرج دهند و حکم خدا و رسول را برای مردم بگویند.

نسبت ناروا به پیامبر خدا

انبیا معصوم هستند و فرمان خدا را ابلاغ می نمایند و خطا نمی کنند دچار فراموشی نمی شوند و سخن ناروا از زبان آنان خارج نمی شود به همین دلیل انسان های دیگر واجب است از آنان پیروی کنند؛ قران بر این مطلب پا فشاری دارد و دوازده مرتبه امر به پیروی از پیامبر را تکرار کرده است (در آیه 59 نساء) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است. و 92 مائده و54و 56 نور ومثل این آیه 33 محمد  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُم

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید رسول (خدا) را، و اعمال خود را باطل نسازید!»

و12 تغابن  وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ «اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر را؛ و اگر روی‌گردان شوید، رسول ما جز ابلاغ آشکار وظیفه‌ای ندارد! » و در آیه 64 نسا وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا. « ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‌کردند (و فرمانهای خدا را زیر پا می‌گذاردند)، به نزد تو می‌آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می‌کردند؛ و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد؛ خدا را توبه پذیر و مهربان می‌یافتند.»

   و در آیه ای می فرماید ای پیامبر بگو اگر خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد «قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ ٱللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ ۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِیمٌۭ ‌[٣-٣١]   (آیه 31  سوره آل عمران) و در جای دیگر می فرماید پیامبر از روی هوی سخن نمی گوید آنچه می گوید وحی است و در سوره نجم وَمَا یَنطِقُ عَنِ ٱلْهَوَىٰٓ ‌[٥٣-٣]إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌۭ یُوحَىٰ ‌[٥٣-٤]   و در جای دیگر می فرماید اگر خدا و پیامبر به کاری فرمان دهد دیگر هیچ مرد یا زن مومنی در آن کار اختیار ندارد ( باید فرمان خدا و رسول را عمل کند) و هر کس نافرمانی کند به طور اشکار گمراه است (احزاب 36 ) وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍۢ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمْرًا أَن یَکُونَ لَهُمُ ٱلْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْۗ وَمَن یَعْصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَـٰلًۭا مُّبِینًۭا ‌[٣٣-٣٦]

پیامبر در لحظات پایانی عمر خود ابزار نوشتار خواست که چیزی بنویسد تا اصحاب گمراه نشوند در آن جلسه مرد شماره یک و دو بعد از پیامبر (به قول شما) حضور داشتند و فرمان پیامبر را نادیده گرفتند. و مرد شماره دو(عمر) به پیامبر ناسزا گفت او گفت پیامبر هذیان می گوید او را رها کنید و از نوشتن پیامبر مانع شد (زیرا دیگرنوشتن تأثیر نداشت در حضور حضرت که مانع شدند بعد از رحلت عمل نخواهند کرد و خواهند گفت نوشته در حال هذیان اعتباری ندارد) این مطلب از مسلمات تاریخ و حدیث است به گونه ای که طرفداران خلیفه دوم هم اقرار به این مطلب کرده اند مثل:{صحیح بخاری کتاب مغازی باب 78 و کتاب العلم باب 39 و کتاب المرضی باب 17 و کتاب الجهاد باب 172 و کتاب الاعتصام بالکتاب والسنة باب 26 و صحیح مسلم کتاب وصیت باب 5 ؛تاریخ طبری ج3ص193 ؛ طبقات الکبری ابن سعد ج2 ص 244 و 243 و 242؛ مجمع الزوائد هیثمی ج4 391 و390  و ج8 ص 609 ؛ احمد حنبل در مسند ج1 ص222 و293 و324 و325 و355 و ج3 ص 346 و معجم کبیر ج 11 ص30 مسند ابو یعلی ج3 ص395 و ابن حبان ج8 ص201 تاریخ طبری ج3 ص193 و الکامل فی التاریخ ج2 ص 320 و منابع دیگر تاریخی ؛ تفسیری و حدیثی آمده است}

قرطبی می گوید «هر کس یکی از صحابه را نکوهش کند،یا او را در روایتش مورد طعن قرار دهد، خدای متعال را رد کرده است و شرایع مسلمانان را باطل کرده است» می پرسیم «اگر کسی به پیامبر نسبت هذیان دهد و اسائه ادب نماید چه حکمی دارد؟ اگر کسی در مقام حفظ احترام شخصی بر آید که به پیامبرخدا بی ادبی کرده است چه حکمی دارد؟ خود قرطبی نیز برای حفظ آبروی عمر توهین کننده به پیامبر را نا شناخته و مجهول ذکر کرده است!!چرا؟! اقتضای حق طلبی این نیست. آیا نمی توان گفت: نزد قرطبی و امثال او، زمامداران جایگاهی بالاتر از پیامبرخدا دارند؟

تعجب نکنید عالمان شما هم این احادیث را می بینند اما بدون حساسیت نسبت به بی احترامی پیامبر از آن عبور می کنند اما اگر کسی بخواهد به حق رفتار این زمامداران مورد نقد قرار دهد وحق را بگوید رگ های گردن آنان بر جسته شده و به نا سزا گویی می پردازند آیا باید از پیامبر دفاع کرد یا از این چند صحابی؟!

در عصر حاضر هم چنین است این امام خمینی بود که در مقابل بی احترامی به پیامبر حکم اعدام سلمان رشدی را صادر نمود و این عالمان وهابی هستند که حکم به جایز بودن ریختن خون شیعه را صادر می نمایند! چرا؟ چون شیعیان نسبت به حاکمان پس از پیامبر حق را می گویند و حمایت بی دلیل نمی کنند ! و دنبال حق هستند و البته حق تلخ است

این جریان را بسیاری از اصحاب که در منزل حضرت حضور داشته اند و شاهد آن بوده اند بیان کرده و بر کار عمر تأسف خورده اند.

برای آگاهی بیشتر کتاب پژوهشی در حدیث دوات و قلم  نوشته آقای زینلی را مطالعه کنید تمام موارد حدیث را از منابع خودتان آورده و بر رسی کرده است.

سوال : اگر اهل سنت به قران و سنت اعتقاد دارند چرا اینقدر از این افراد با عظمت یاد می کنند.

در نزد پیروان خلفا خدا و پیامبر مهمتر است یا خلفاء؟ باید مدافع کدام بود؟

با توجه به این که این جریان از مسلمات تاریخ است و این مسئله هم مسئله ای تاریخی است آیا می توان با این جمله که «بعید است عمر چنین گفته باشد» مدافع زمامداران باقی ماند؟

آیا باید مدافع پیامبر بود یا غیر پیامبر؟

آیا اقتضای آیات قرانی که به بعض آنها اشاره شد چیست؟

معنای عدالت و عدالت صحابه چیست؟ و آیا مخالفت کننده با فرمان پیامبر و ناسزا گوی به او را باید چه نمره و مرتبه ای داد؟ افضل اصحاب! مرد شماره یک یا دو یا غیر آن!؟

لطفا  به وجدان خود و خدای خود پاسخ دهید؟

وضو

عبادات و مقدمات آن همه از طرف خداوند باید باشد به عبارت دیگر نماز و عبادات تشکر از خدا است و باید بگونه ای باشد که خدا خواسته است. و خداوند وضو و نماز و اذان و غیر اینها را توسط جبرییل به پیامبر آموخت و پیامبر به مردم، و مردم پی در پی وضو و نماز و عبادات حضرت را می دیدند و بر اساس آن عمل می کردند قران هم درسوره مائده آیه 5 می گوید «یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغْسِلُوا۟ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى ٱلْمَرَافِقِ وَٱمْسَحُوا۟ بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى ٱلْکَعْبَیْنِ ۚ...« ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که به نماز می‌ایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید! و سر و پاها را تا مفصل [= برآمدگی پشت پا] مسح کنید!...»  پاها را مسح نمایید اما بیست سال (سال 30هجرت )پس از پیامبر عثمان گفت من دیدم پیامبر در وضو پاهای خود را شست! وغیر از او کسی چنین ندیده بود و تا آن زمان همه مردم طبق قران و آنچه از شیوه وضوی پیامبر دیده بودند پاها را مسح می نمودند. عده ای از صحابه( از جمله علی علیه السلام) با او مخالفت کردند و عده ای هم سکوت و بعضی تبعیت. مسح پا فرمان خدا و عمل رسول است و شستن منسوب به عثمان. همین باعث شد بعدها هم دیگران تغییرات دیگری را در وضو بوجود آوردند و بین مسلمین اختلاف انداختند (به وضوء النبی  . علی شهرستانی مراجعه کنید)

به دلیل کدام آیه قرانی باید به گونه وضوی عثمان وضو گرفت؟

چرا صریح آیه قران رها می شود و پاها شسته می شود؟

مگر وضو عبادت نیست و عبادت توقف بر بیان الهی ندارد؟

بعضی می گویند شستن بهتر است زیرا پاها تمیز می شوند؛ مگر وضو برای تمیزی است؟

اگر کسی به حمام رود و خود را با صابون بشوید تمیز هست آیا باید وضو بگیرد یا نه؟

مگر نه این است که اگر کسی تازه وضو گرفته یا غسل نموده باشد ولی باد معده از او خارج شود این فرد تمیز هست اما وضوی او باطل است و دو باره باید وضو بگیرد؟ پس وضو و غسل گر چه سبب تمیزی می شود اما برای تمیزی تشریع نشده است.

ضمنا اگر پاها آلوده باشد قبل یا بعد از وضو می توان آنها را شست. بیایید به قران عمل کنیم وپیامبر خدا را الگوی خود قرار دهیم.

نماز مسافر

منی وعرفات با مکه فاصله دارد در زمان پیامبر و ابوبکر و عمر و شش سال اول حکومت عثمان هنگام حج نماز های چهار رکعتی دو رکعت خوانده می شد اما عثمان در شش سال دوم حکومت خود آن را تمام خواند و معاویه نیز آن را ادامه داد و الان نیز پیروان خلفا تمام می خوانند

(به صحیح بخاری ج1 /325 تقصیر الصلاه وصحیح مسلم 1 / 483 باب صلاة المسافرین سنن ابی داوود 2 /199  که نقل می کنند ابن مسعود این خبر را که شنید ناراحت شد و استرجاع (آیه انا لله و انا الیه راجعون) را بر زبان آورد و از ابن عمر نقل کرده اند که گفت من با پیامبر و ابوبکر و عمر و مدتی از حکومت عثمان در منی نماز را دو رکعت می خواندیم (بخاری 1 / 325 باب تقصیر الصلاة باب 2 و ج1 /492 کتاب حج باب 84  و مسلم 1 / 482 صلاة المسافرین باب 2 و نسائی3 /136 و 1 / 313  و مسند احمد ج 5 / 208 و دارمی ج2 ص 55 )همه این منابع این مطلب را آورده اند

در آن سال اصحاب پیامبر ناراحت شدند اما بعضی جرأت اعتراض نداشتند یا اعتراض بی فایده بود لذا عبدالرحمن ابن عوف بنا بر نقل طبری در تاریخ ج4 ص 268 بر عثمان وارد شد و گفت:آیا در این مکان با رسول خدا نماز را دو رکعت نخواندی؟ عثمان: آری. عبد الرحمن:آیا با ابوبکر دو رکعت نخواندی؟ عثمان: آری. آیا با عمر دو رکعت نخواندی ؟ عثمان: آری. آیا خود در سالهای قبل نماز را دو رکعت نمی خواندی؟ عثمان : بله. پس چرا این بار تمام خواندی؟ عثمان: «هذا رأی رأیته» یعنی این نظر و فتوای من است!

در یکی از سالها عثمان بیمار شد نزد علی آمدند تا در منی با مردم نماز بخواند علی علیه السلام گفت: اگر بخواهید من نماز را امامت کنم مثل پیامبر دو رکعت می خوانم گفتند: خیر فقط باید مثل عثمان چهار رکعتی بخوانی. علی هم نپذیرفت.

سوال :آیا باید فرمان خدا انجام شود و پیامبر الگوی عبادات باشد یا عثمان؟

پیامبر خدا فرمود: صَلُّوا کَمَا رَأَیتُمُونِی اُصَلّی «آنگونه که من نماز می خوانم نماز بخوانید» این سخن پیامبر را همه مسلمانان نقل کرده اند چرا کیفیت نماز پیامبر را رها و نماز عثمان پیروی می شود؟

پیروان خلفا با کدام دلیل پیروی از عثمان می کنند ؟ آیا آنان اهل سنت پیامبر به حساب می آیند یا سنت خلفا؟

آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا عثمان کشته شد؟

آیا می دانید چه کسانی عثمان را کشتند؟

ابن ابی الحدید در ج3 شرح نهج می گوید: سعد ابن ابراهیم از عبد الرحمن ابن عوف (که از طرفداران عثمان بود و در شورا به او رأی داد) پرسید چرا اصحاب پیامبر از عثمان دفاع نکردند؟ پاسخ داد « انما قتله اصحاب رسول الله» اصحاب پیامبر خود عثمان را کشتند

آیا شما احتمال نمی دهید علت قتل عثمان دو چیز بوده یکی بدعت گذاری های او و دیگری مسلط نمودن بنی امیه را بر مردم. آنهایی  که بعد از فتح مکة از ترس جان خود اظهار اسلام کردند را بر اصحاب نیک و صالح پیامبر ترجیح داد و آنان هم به قدری بر مردم ظلم کردند که مردم راهی جز قتل عثمان ندیدند.پس از آن هم، بنی امیه و در رأس آنها معاویه به عنوان خون خواهی عثمان پنج سال مردم را دچار جنگ کردند و سه جنگ جمل صفین و نهروان و جنگ امام حسن با معاویه و در نهایت صلحی که سبب تسلط معاویه و بنی امیه بود ثمرات کارهای عثمان بود. تاریخ چنین می گوید اما در خطبه های نماز جمعه برادران ما به او لقب شهید می دهند. راستی من از آزاد اندیشان می پرسم چرا پس از آن همه جنگ و خونریزی بین مسلمین برای کشتن قاتل عثمان، وقتی معاویه حاکم شد قاتل عثمان را نکشت؟ چرا دیگر سخنی از قتل عثمان نبود؟ پس آنان نه عثمان را می خواستند و نه قاتل او را بلکه حکومت را می خواستند که به آن رسیدند.

بیایید خدا و رسول را بر دیگران مقدم کنیم که معنای اسلام همین است«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» (آل عمران 31 )ای پیامبر بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی نمایید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد.

طلاق

قران برای عمل است و مسلمان باید براساس آن عمل نماید خداوند در قران (بقره 229 ) می فرماید « ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ ۖ فَإِمْسَاکٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ ۗ ....ٓ   طلاق، (طلاقی که رجوع و بازگشت دارد،) دو مرتبه است؛ (و در هر مرتبه،) باید به طور شایسته همسر خود را نگاهداری کند (و آشتی نماید)، یا با نیکی او را رها سازد (و از او جدا شود). ...

خداوند تبارک وتعالی براساس فهم بشر و قواعد زبان عربی در قران با مردم سخن گفته است. هنگامی که شما می گویی من دو مرتبه به مکه رفته ام یعنی یک مرتبه از شهر خود به آنجا رفته و برگشته ام و دوباره در زمان دیگر همان مسیر را طی کرده ام و به آن شهر رفته ام خداوند هم که حکم طلاق را بیان می کند و می فرماید دو مرتبه است یعنی مرد با زنی ازدواج نماید سپس با طلاق رابطه زوجیت را از بین ببرد و قطع نماید و بعد دو باره که رابطه زوجیت با همان زن بر قرار شد و آن را با طلاق قطع کرد طلاق دوم می شود اگر برای مرتبه سوم نیز با همان زن ازدواج کرد و او را طلاق داد طلاق سوم می شود و بر قراری رابطه و ازدواج شرعا حرام است مگر آن زن با دیگری ازدواج دائم کند اگر شوهر دوم طلاق داد شوهر اول می تواند با او ازدواج نماید معنای آیه قران این است و از زمان پیامبر تا مدتی از دوران حکومت عمر نیز اینگونه عمل می شد اما عمر انجام سه طلاق در یک جلسه را که در زمان جاهلیت بود و اسلام آن را با آیه فوق منع کرده بود دوباره رواج داد و هنوز بین پیروانش رایج است. و چه آسیب های زیادی که از این حکم به جامعه شما رسیده است .(مسلم از ابن عباس نقل می کند که در سال دوم حکومت عمر طلاق ثلاث ( در یک جلسه) را عمر حلال نمود مسلم ج 2 کتاب طلاق باب طلاق ثلاث؛ البانی آن را صحیح دانسته است و ابی داودج2 ص 261 وص 415 و نسائی به شرح سیوطی ج 6 ص 145 )

بر اساس کدام دلیل عقلی یا شرعی حکم خدا را رها نموده اید و اینگونه عمل می کنید؟ زیرا آشکارا با آیة قران ناسازگار است!

آیا عمر را از پیامبر خدا، عالم تر و برتر می دانید؟ البته می دانم که در لفظ پیامبر را برتر می دانید اما در عمل خلفا را برتر می دانید!!

در قیامت چه پاسخی دارید؟

 جایگاه اهل بیت که پای خود را جای پای پیامبر می گذاشتند و مردم را به قران و سنت تشویق می کردند کجا است؟

چه اشکالی در شیوه پیامبر و اهل بیت دیدید؟

تغییر در اذان

عمر در مورد اذان اجتهاد کرد و«حی علی خیرالعمل» را از اذان بر داشت معنای آن چنین است «بشتاب به سوی بهترین عمل(نماز)»او گفت الان زمان جهاد است و جهاد بهترین عمل است. اگر این ذکر در اذان گفته شود مردم به نماز روی می آورند. اما علی می گفت: در اسلام جهاد هم برای برپایی نماز است و برای بندگی خدا؛ فرزندش امام حسین علیه السلام نیز در ظهر عاشورا با این که دشمن به او اجازه نماز نداد و دست از جنگ نکشید نماز جماعت بر پا کرد این است تفاوت مکتب اهل بیت با مکتب خلفاء.

الان که مسلمین در حال جنگ نیستند پس چرا در اذان« حی علی خیر العمل» را نمی گویید؟

مگر عمر بیشتر از پیامبر می فهمید؟ پیامبر نیز جنگ های متعدد داشت اما این قسمت از اذان را حذف نفرمود

کسانی وقتی با این سوالات مواجه شدند تشریع اذان را به خواب فلان و فلان نسبت دادند و برای آن افسانه ها ساختند. پس اینان خلفا را بر خدا و رسول ترجیح داده اند و اعتقادی به اطاعت از خدا و رسول ندارند اما چرا آزاد مردان شما این امور را می پذیرند؟ دینی که مقدمه عبادت مهم آن مثل نماز از راه خواب آقای فلان ثابت شود چه ارزشی دارد؟ ما منتظر پاسخ هستیم همانطور که عقل و وجدان شما نیز به انتظار پاسخ نشسته است. بیایید پیرو خدا و رسول او باشیم نه خلفاء.

متعة

خداوند تبارک وتعالی خالق انسان است و تمام توانایی های جسمی و روحی او را می داند ضعف های او را هم می داند و بر اساس توانمندی ها و ضعف ها، اموری را حلال و اموری را حلال کرده است زنا و استمناء و لواط را حرام نموده است ازدواج دائم و از طریق خریداری کنیزان را هم حلال نموده است اما در این زمان کنیزی نیست که ازدواج با او صورت گیرد فقط ازدواج دائم باقی می ماند؛ قوه شهوت را نیز خدا خود به بشرداده است حال کسانی که توان ازدواج دائم را ندارند و به هر دلیل امکان ازدواج دائم را ندارند چه کنند؟ آیا خود را اخته کنند؟ این هم که حرام است پس چه کنند؟ اگر کسی بگوید عفت پیشه کنند گفته می شود تا چند روز ؟ چه مدت؟ آنها که این توان را ندارند چه کنند؟ آیا غیر عفیف ها عفیفها را آلوده نمی کنند؟ آیا عفت اجتماعی را از بین نمی برند؟

اگر کسی بگوید خداوند نمی دانسته یا راه دیگری را نمی توانسته قرار دهد به یقین خدا را نشناخته و اگر می دانسته و می توانسته اما راهی نگذاشته است پس دین اسلام که باید هدایت گر بشر تا قیامت باشد ناقص است و این هم با آیات قران  نمی سازد. آن راه همان ازدواج موقت است که قبل از اسلام بوده و اسلام هم آن را تأیید کرده است و در زمان پیامبر و حکومت ابوبکر ومدتی از حکومت عمر رایج بود تا این که عمر آن را ممنوع کرد.

عبارت معروفی که با مختصر تفاوتی در منابع مختلف آمده است این است:«متعتان کانتا علی عهد رسول الله (ص) أنا أنهی عنهما و اعاقب علیهما : متعة الحج و متعة النساء» در بعضی اضرب علیهما دارد گویا در چند مورد گفته است.

کسانی که منابع تحقیق آن را بخواهند به این منابع نظر کنند:

شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدیدج1 ص61 وج3 /167-168 در جواب طعن ثامن مسند احمد3/363 و356و325  تفسیر سیوطی 2/141 و کنز العمال ط.الاولی8/293  و مشکل الاثارطحاوی ص375 و تقریب التهذیب 1/306  و بدایة المجتهد 1/346 باب القول فی التمتع و زاد المعاد ابن قیم 2/205 فصل اباحة متعة النساء و مغنی ابن قدامة 7/527  و المحلی ابن حزم 7/107 تفسیر قرطبی و رازی 2/167 و3/201و 202 و کنزالعمال 8/293و 294 البیان والتبین جاحظ 2/223 و احکام القران جصاص 1/297

روایاتی از اصحاب نقل شده که متعه در زمان پیامبر و ابوبکر حلال بود و ما انجام می دادیم اگر در کنار این عبارت عمر قرار گیرد برای افراد آزاد اندیش و غیر متعصب جای هیچ شکی را باقی نمی گذارد

اگر کسی به تفسیر آیه : فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة... ایه 24 نسا مراجعه کند می بیند که امثال قرطبی در تفسیر خود از سدی آورده که «فهذه المتعة » یعنی این آیه در مورد همان متعة است...و کشاف می گوید وقیل : نزلت فی المتعة... طبری 5/9 و نیسابوری 5/ 17 و...پس دلیل عقلی قرانی و روایی بر حلال بودن هست و دلیل تاریخی بر این که عمر حرام کرده است.

شباهت ها و تفاوتهای این دو ازدواج

شباهت ها:

1-                  در هردو ، ازدواج ، با زنی که شوهر دارد حرام است

2-                  در هر دو ،برای ازدواج با دختر، اجازه پدر لازم است

3-                  در هر دو ازدواج، رضایت طرفین شرط است

4-                   در هردو ازدواج ،صیغه عقد لازم است

5-                  در هر دو ازدواج ،مهریه وجود دارد و در ازدواج موقت مهر رکن است

6-                  در هر دو ازدواج، زن باید در عدّه کسی نباشد

7-                  در هر دو ازدواج ،اگر فرزندی بوجود آمد طرفین پدر و مادر حقیقی آن هستند

8-                  در هر دو ازدواج، مخارج فرزند بر عهده پدر است

9-                  در هر دو ازدواج ،فرزندان از پدر و مادر خود ارث می برند

10-              در هر دو ازدواج ،هنگام جدایی، زن باید عده نگه دارد

11-               در هر دو ازدواج، پدر و مادر مسول تربیت فرزندان هستند

12-              در هر دو ازدواج ، زن شوهر دارد و ممنوع است زن خود را در اختیار مرد دیگری بگذارد

تفاوتها:

1-                  در عقد ازدواج دائم تعیین مدت نمی شود و در موقت، مدت معین می شود

2-                  جدائی زن وشوهر، در دائم با طلاق است و در موقت با تمام شدن مدت عقد و یا بخشیدن مدت از طرف مرد

3-                  در ازدواج دائم مخارج خوراک و پوشاک و مسکن زن بر عهده شوهر است و در موقت چنین نیست

4-                  در ازدواج دائم زن در رفت و آمدها اجازه شوهر را لازم دارد و در موقت چنین نیست

5-                  در ازدواج دائم زن و شوهر از یکدیگر ارث می برند و در موقت ارث نمی برند

تمامی این تفاوت ها بر اساس اقتضای موقت بودن آن است

سوال: چرا شما در این مورد بهانه های واهی می آورید و از عقل خود استفاده نمی کنید؟

چرا به روایات پیامبر اهمیت نمی دهید؟

چرا منع عمر را بر اجازه خدا و پیامبر تر جیح می دهید؟ پیامبر شما کیست؟

یکی از مراتب توحید، توحید در تشریع است یعنی قانون گذاری حق خدا است.آیا واقعا عمر حق دارد قانون و حلال خدا را حرام نماید؟ این حق را از کجا آورده است؟

شما حلال خدا را حرام می کنید و بعد وقتی می بینید جوانان شما تحت فشار جنسی قرار می گیرند پیشنهاد ازدواجی به نام مسیار را می دهید که همان عقد دائم خوانده شود ولی می دانند که به مدت کوتاهی است  و در آن شرط می کنند که زن نه حق نفقه داشته باشد و نه شب خوابی و نه ارث دقیقا شبیه ازدواج موقت با این تفاوت که جدایی با طلاق صورت می گیرد و این ازدواج مسیار اشکالات فقهی هم دارد. بسیار عجیب است

آیا در بین علما و پیروان زمامداران افرادی آزاد اندیش نیستند که حقایق را به مردم بگویند؟

نماز تراویح

نمازهای مستحبی شبهای ماه رمضان (نافله های رمضان) در زمان پیامبر و ابوبکر به جماعت خوانده نمی شد هنگامی که عمر به حکومت رسید دستور داد آن را جماعت بخوانند{ابن سعد در طبقات الکبری ج 3 ص 281 می گوید :و هو-یعنی عمر- اول من سن قیام شهر رمضان و جمع الناس علی ذلک و کتب الی البلدان ، ذلک فی شهر رمضان سنة اربع عشرة و جعل للناس قارئین :قارئا یصلی بالرجال و قارئا یصلی بالنساء ترجمه:عمر اولین کسی بود که نماز ماه رمضان را سنت کرد و مردم را بر آن جمع نمود( که جماعت بخوانند) و به شهرهای دیگر هم نوشت که این کار را بکنند و این کار در ماه رمضان سال چهاردهم رخ داد. او دو امام جماعت برای مردم قرار داد یکی برای مردها و دیگری زنها را امامت می نمود سیوطی هم در تاریخ الخلفا ص 108 ودر الوسائل فی مسامرة الاوائل ص33 مطرح کرده است در بخاری هم آمده است}

 و هنگامی که علی حکومت را بدست گرفت طلحه و زبیر و عایشه مردم را علیه او تحریک کردند و جنگ جمل را بر علیه او به راه انداختند ماه رمضان که شد علی علیه السلام با لشکر خود در کوفه بود به فرزندش حسن دستور داد برو در بین آنان اعلام کن که بر اساس فرموده پیامبر نمازهای مستحبی ماه رمضان را نباید به جماعت خواند لذا هر کس می خواهد، بدون جماعت بخواند سرو صدای مردم بلند شد امام حسن آمد علی گفت چه صدایی است گفت : مردم می گویند «وا اسلاما وا سنتا عمرا» علی نمی گذارد ما به سنت عمر عمل کنیم ( عدم جواز به جماعت خواندن نمازهای مستحبی را می توانید در این منابع پی گیری کنید: صحیح بخاری ج 1 / ص 228 بحث اذان و صحیح مسلم ج 1 /539 بحث صلاة المسافرین باب 29 حدیث 781  و ترمذی ج 2ص 312 حدیث 450  و موطاء مالک ص66 حدیث 288  و ابی داود ج 1 317 ...)

ثابت کنید که به کدام دلیل قرانی عمر حق تغییر سنت پیامبر را پیدا کرده است؟

آیا مسلمان باید بر اساس سنت پیامبر عمل کند یا سنت خلفاء؟

قران کدام را لازم نموده است؟ لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا  (احزاب 21 ) مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند

ْ ۚ وَمَآ ءَاتَىٰکُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰکُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِیدُ ٱلْعِقَابِ ‌[٥٩-٧]  ...  آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است

پیامبر از جماعت خواندن نمازهای مستحبی ماه رمضان نهی کرده بود پس چرا آن را نادیده گرفتید؟ و چرا نام اهل سنت بر خود گذاشته اید؟ کدام سنت؟

 ابن عباس می گوید وای بر شما من از کلام رسول خدا برای شما سخن می گویم و شما می گویید عمر چنین گفته است!!

الان وظیفه شما چیست؟ عمل به سنت پیامبر یا دستور العمل عمر؟

عثمان ذو النورین

دو نفر از همسران پیامبر دارای فرزند شدند یکی خدیجه و دیگری ماریه، ماریه پسری به نام ابراهیم آورد که با امام حسین همسال بود و در کودکی فوت کرد خدیجه هم پسری به نام قاسم آورد که در کودکی فوت نمود دختری هم به نام فاطمه که همسر علی بود و بعد از رحلت پیامبر او را شهید کردند اما علاوه بر این سه ،زینب و رقیه هم مطرح هستند اما مورد اختلاف است و سه نظر در این مورد هست:

الف : دختران پیامبر بودند که قبل از بعثت به دنیا آمده و قبل از رحلت حضرت از دنیا رفته اند

ب:دختران خدیجه بوده اند از همسران قبلی ولی با ازدواج پیامبر با خدیجه ربیبه پیامبر به حساب می آمدند و حضرت را پدر صدا می زدند

ج: دختران خواهر خدیجه بوده اند که پدر(عتیق ابن عائذ بن عبدالله مخزومی) و مادر(هالة بنت خویلد) خود را از دست داده و باخاله خود خدیجه زندگی می کردند و با ازدواج پیامبر با خدیجه ربیبه پیامبر به حساب می آمدند قرائن مختلفی هم برای نظر سوم وجود دارد

  اما ام کلثوم کنیه رقیه است و فردی غیر از رقیه نیست گرچه بعضی آن را دختر دیگری برای پیامبر به حساب آورده اند رقیه در مکه قبل از بعثت به همسری عتبة بن ابی لهب در آمد که از مشرکین بود و به دستور ابولهب و حمالة الحطب عتبه او را طلاق داد بعد از آن با عثمان ازدواج کرد اما عثمان در مدینه جاسوس مشرکین را پناه داد و جبرییل به وحی پیامبر را با خبر کرد و عثمان به رقیه گفت تو به پیامبر خبر داده ای و او را کتک زد و او فوت کرد لذا پیامبر به عنوان تنبیه به عثمان اجازه شرکت در تشییع جنازه او را نداد (فتح الباری ج 3 ص127 تصریح به مطلب ندارد اما قرائنی از این جریان را می توان یافت) بنی امیه چون مشکلات عثمان زیاد بود به گونه ای که توسط اصحاب پیامبر کشته شد برای او فضیلت تراشی کردند به عنوان نمونه:

مستدرک حاکم ج4/48 ابو هریره می گوید من بر دختر پیامبر رقیه  همسر عثمان داخل شدم در حالی که در دست او شانه ای بود و گفت الان پیامبر بیرون رفت و من سر او را درست می کردم (رقیه گفت) پیامبر به من فرمود : ابا عبدلله (عثمان) را چگونه یافتی؟ گفتم خوب است پیامبر فرمود :او را گرامی بدار که شبیه ترین اصحاب من به من است از لحاظ اخلاق. حاکم می گوید: این حدیثی است صحیح الاسناد واهی المتن یعنی سند درست است و ابو هریره آن را گفته است اما متن آن نادرست است زیرا رقیه در سال سوم هجرت فوت کرده است و ابو هریره بعد از فتح خیبر مسلمان شده است. معنای سخن حاکم این است که ابو هریره دروغ گفته است چرا؟

چرا عثمان ذو النورین لقب داده می شود در حالی که معلوم نیست پیامبر دخترانی به نام رقیه و ام کلثوم داشته باشد؟

چرا بعضی برای این که دامن عثمان را از پناه دادن جاسوس پاک کنند فوت رقیه را به هنگام جنگ بدر نسبت می دهند تا ضمنا مجوزی برای عدم شرکت عثمان در بدر هم درست کرده باشند؟

اگر دختر پیامبر (در صورت نادیده گرفتن قرائن بر این که فرزند خوانده بودند) نور است چرا همسر زینب (ابو العاص بن ربیع) که مسلمان شد ذو النور گفته نمی شود؟

چرا فاطمه که از افراد آیه مباهله است و سوره کوثر و هل اتی و آیه تطهیر و آیاتی دیگر در مورد او و همسر و پسرانش نازل شده است هنگام مسافرت آخرین فردی که پیامبر با او خدا حافظی می کرد و در باز گشت اولین فردی که حضرت به دیدن او می رفت فاطمه بود چرا  نور نمی دانید؟ پس بر آن اساس باید علی هم ذو الانوار باشد؟!

ذوالنور دانستن برای بالا بردن عثمان است یا برای اهمیت دادن پیامبر ؟

اگر پیامبر و فرزند او مهم است چرا با فاطمه علیها سلام آنگونه رفتار شد؟ و جانب خلفا مورد  توجه واقع شد و صورت جرم پاک شد و حقانیت فاطمه مورد توجه واقع نشد؟

آیا اینها سیاهی در تاریخ نیست؟ آیا این سیاهی ها نمی تواند برای حق طلبان راه گشا باشد؟ پس تاریخ را بخوانید.

صلوات ابتر

پیامبر خدا چگونگی صلوات را به امت خود آموزش داده است و فرموده است صلوات بر من ابتر نباشد گفتند صلوات ابتر چه صلواتی است حضرت فرمود: این که به دنبال صلوات بر من آل را نیاورید «تقولون:اللهم صل علی محمد و تمسکون بل قولوا اللهم صل علی محمد و ال محمد» صواعق محرقة باب 11 فصل اول

چرا سفارش حضرت عمل نمی شود و صلوات را ابتر می فرستید؟  

بستن دستها در نماز

پیامبر در نماز دست های خود را نمی بست در زمان ابوبکر هم چنین نبود از هنگامی که اسیران ایرانی را به مدینه آوردند وآنها در مقابل عمر دستها را به سینه گرفتند او را خوش آمد و گفت در نماز دست ها را ببندید تا احترام بیشتری نسبت به خدا باشد

آیا او از خدا و رسول بهتر می فهمید؟

مگر عبادات و چگونگی آن توقف بر بیان از طرف خدا و رسول ندارد(توقیفی است) پس چرا دستور عمر را عملی می کنید؟

هیچ یک از مذاهب چهار گانه بستن دست را واجب نمی داند پس چرا به این عمل غیر واجب اینقدر اهمیت می دهید؟

آیا شما پیرو سنت خلفاء هستید یا سنت پیامبر؟!!

عدالت صحابه

یکی از نظرات عجیب در بین پیروان خلفاء عدالت جمیع صحابه است و بر این نظریه عجیب پا فشاری می کنند!!

عدالت چیست ؟ قران می فرماید فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا  الشمس آیه 8 ( پس بزه کاری و پرهیزکاری اش را به او الهام کرد. )خدا بد و خوب را به انسان الهام نمود خدا به انسان عقل داده است و از راه عقل بسیاری از خوبی ها و بدی ها را می فهمد عدالت یعنی بر اساس حق عمل نمودن عدالت یعنی آنچه را عقل درست می داند انجام دادن و نادرست را ترک کردن و پیروی از فرمان خدا (خالق) و رسول (ص) نیز به فرمان عقل است عقل می گوید ظلم بد است عقل می گوید دروغ گویی بد است و راست گویی خوب است پس عادل کسی است که بر خلاف عقل و شرع عمل نکند اما همه صحابه چنین نبودند بعضی آشکار مرتکب خلاف می شدند چگونه می توان گفت عادل هستند؟ بعضی توجیه می کنند که اینان اجتهاد کردند و در اجتهاد خطا نمودند! می گوییم آری اگر کسی دچار خطا شود هم خدا او را می بخشد و هم بنده خدا. اما آیا همه خلاف ها خطای در اجتهاد است؟ اگر کسی به صورت شما سیلی بزند و بعد بگوید اشتباه کردم گمان کردم فلان شخص هستی اگر شما با آن شخص شباهت داشنه باشید عذر او را می پذیرید اما در غیر این صورت نمی پذیرید علاوه بر آن اجتهاد در جایی است که نص در کار نباشد یعنی کلام خدا یا پیامبر بگونه ای باشد که قابلیت دو یا چند معنی را داشته باشد اما آنجا که این احتمال در کار نباشد جای اجتهاد نیست و جایی که احتمال ها در کار باشد باید اجتهاد صورت گیرد. بعد از پیامبر فردی را آوردند تا حاکم وقت حد شرب خمر به او بزند شارب گفت نمی دانستم حرام است علی گفت بروید تحقیق کنید اگر در منطقه او آیه حرمت خمر را کسی برای او خوانده است حد اجرا کنید و الا نه. یعنی اگر آیه را شنیده معنی آن واضح است و جای اجتهاد نیست اما اگر آیه را نشنیده معذور است.پس اجتهاد را لازم دانسته است برای اثبات این که نمی دانستم و آیه را نشنیده بودم اماپس از شنیدن جایی برای اجتهاد نیست.

حال شما می بینید بعضی از صحابه به همسر پیامبر نسبت عمل خلاف عفت می دهند(نور11 -13 ) إِنَّ ٱلَّذِینَ جَآءُو بِٱلْإِفْکِ عُصْبَةٌۭ مِّنکُمْ ۚ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّۭا لَّکُم ۖ بَلْ هُوَ خَیْرٌۭ لَّکُمْ ۚ لِکُلِّ ٱمْرِئٍۢ مِّنْهُم مَّا ٱکْتَسَبَ مِنَ ٱلْإِثْمِ ۚ وَٱلَّذِى تَوَلَّىٰ کِبْرَهُۥ مِنْهُمْ لَهُۥ عَذَابٌ عَظِیمٌۭ ‌[٢٤-١١]  مسلّماً کسانی که آن تهمت عظیم را عنوان کردند گروهی (متشکّل و توطئه‌گر) از شما بودند؛ امّا گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است؛ آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند؛ و از آنان کسی که بخش مهمّ آن را بر عهده داشت عذاب عظیمی برای اوست!  لَّوْلَآ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ ٱلْمُؤْمِنُونَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْرًۭا وَقَالُوا۟ هَـٰذَآ إِفْکٌۭ مُّبِینٌۭ ‌[٢٤-١٢]  چرا هنگامی که این (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان با ایمان نسبت به خود (و کسی که همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند و نگفتند این دروغی بزرگ و آشکار است؟!   لَّوْلَا جَآءُو عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَآءَ ۚ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا۟ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُو۟لَـٰٓئِکَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْکَـٰذِبُونَ ‌[٢٤-١٣] 

 بعضی منافق بودند به گونه ای که خدا به پیامبرش می فرماید تو آنها را نمی شناسی ما می شناسیم(توبه 101 )وَمِمَّنْ حَوْلَکُم مِّنَ ٱلْأَعْرَابِ مُنَـٰفِقُونَ ۖ وَمِنْ أَهْلِ ٱلْمَدِینَةِ ۖ مَرَدُوا۟ عَلَى ٱلنِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ ۖ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ۚ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِیمٍۢ ‌[٩-١٠١]  و از (میان) اعراب بادیه‌نشین که اطراف شما هستند، جمعی منافقند؛ و از اهل مدینه (نیز)، گروهی سخت به نفاق پای بندند. تو آنها را نمی‌شناسی، ولی ما آنها را می شناسیم. بزودی آنها را دو بار مجازات می‌کنیم (:مجازاتی با رسوایی در دنیا، و مجازاتی به هنگام مرگ)؛ سپس بسوی مجازات بزرگی (در قیامت)فرستاده می‌شوند.

 و بعضی مسجد ضرار ساختند(آل عمران 154 ) أَنزَلَ عَلَیْکُم مِّنۢ بَعْدِ ٱلْغَمِّ أَمَنَةًۭ نُّعَاسًۭا یَغْشَىٰ طَآئِفَةًۭ مِّنکُمْ ۖ وَطَآئِفَةٌۭ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِٱللَّهِ غَیْرَ ٱلْحَقِّ ظَنَّ ٱلْجَـٰهِلِیَّةِ ۖ یَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ مِن شَىْءٍۢ ۗ قُلْ إِنَّ ٱلْأَمْرَ کُلَّهُۥ لِلَّهِ ۗ یُخْفُونَ فِىٓ أَنفُسِهِم مَّا لَا یُبْدُونَ لَکَ ۖ یَقُولُونَ لَوْ کَانَ لَنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ شَىْءٌۭ مَّا قُتِلْنَا هَـٰهُنَا ۗ قُل لَّوْ کُنتُمْ فِى بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ ٱلَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ ٱلْقَتْلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمْ ۖ وَلِیَبْتَلِىَ ٱللَّهُ مَا فِى صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحِّصَ مَا فِى قُلُوبِکُمْ ۗ وَٱللَّهُ عَلِیمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ ‌[٣-١٥٤]  سپس بدنبال این غم و اندوه، آرامشی بر شما فرستاد. این آرامش، بصورت خواب سبکی بود که (در شب بعد از حادثه احد،) گروهی از شما را فرا گرفت؛ اماگروه دیگری در فکر جان خویش بودند؛ (و خواب به چشمانشان نرفت.) آنها گمانهای نادرستی -همچون گمانهای دوران جاهلیت- درباره خدا داشتند؛ و می‌گفتند: «آیا چیزی از پیروزی نصیب ما می‌شود؟!» بگو: «همه کارها (و پیروزیها) به دست خداست!» آنها در دل خود، چیزی را پنهان می‌دارند که برای تو آشکار نمی‌سازند؛ می‌گویند: «اگر ما سهمی از پیروزی داشتیم، در این جا کشته نمی‌شدیم!» بگو: «اگر هم در خانه‌های خود بودید، آنهایی که کشته‌شدن بر آنها مقرر شده بود، قطعاً به سوی آرامگاه‌های خود، بیرون می‌آمدند (و آنها را به قتل می‌رساندند). و اینها برای این است که خداوند، آنچه در سینه‌هایتان پنهان دارید، بیازماید؛ و آنچه را در دلهای شما (از ایمان) است، خالص گرداند؛ و خداوند از آنچه در درون سینه‌هاست، با خبر است.   

بعضی پیامبر را اذیت کردند و گفتند او دهن بین است(توبه 61 )وَمِنْهُمُ ٱلَّذِینَ یُؤْذُونَ ٱلنَّبِىَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌۭ ۚ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍۢ لَّکُمْ یُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَةٌۭ لِّلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ مِنکُمْ ۚ وَٱلَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌۭ ‌[٩-٦١]

[ از آنها کسانی هستند که پیامبر را آزار می‌دهند و می‌گویند: «او آدم خوش‌باوری است!» بگو: «خوش‌باور بودن او به نفع شماست! (ولی بدانید) او به خدا ایمان دارد؛ و (تنها) مؤمنان را تصدیق می‌کند؛ و رحمت است برای کسانی از شما که ایمان آورده‌اند!» و آنها که رسول خدا را آزار می‌دهند، عذاب دردناکی دارند!

 بعضی قسم دروغ می خوردند (توبه 74 )یَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُوا۟ وَلَقَدْ قَالُوا۟ کَلِمَةَ ٱلْکُفْرِ وَکَفَرُوا۟ بَعْدَ إِسْلَـٰمِهِمْ وَهَمُّوا۟ بِمَا لَمْ یَنَالُوا۟ ۚ وَمَا نَقَمُوٓا۟ إِلَّآ أَنْ أَغْنَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ مِن فَضْلِهِۦ ۚ فَإِن یَتُوبُوا۟ یَکُ خَیْرًۭا لَّهُمْ ۖ وَإِن یَتَوَلَّوْا۟ یُعَذِّبْهُمُ ٱللَّهُ عَذَابًا أَلِیمًۭا فِى ٱلدُّنْیَا وَٱلْءَاخِرَةِ ۚ وَمَا لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مِن وَلِىٍّۢ وَلَا نَصِیرٍۢ ‌[٩-٧٤]   به خدا سوگند می‌خورند که (در غیاب پیامبر، سخنان نادرست) نگفته‌اند؛ در حالی که قطعاً سخنان کفرآمیز گفته‌اند؛ و پس از اسلام‌آوردنشان، کافر شده‌اند؛ و تصمیم (به کار خطرناکی) گرفتند، که به آن نرسیدند. آنها فقط از این انتقام می‌گیرند که خداوند و رسولش، آنان را به فضل (و کرم) خود، بی‌نیاز ساختند! (با این حال،) اگر توبه کنند، برای آنها بهتر است؛ و اگر روی گردانند، خداوند آنها را در دنیا و آخرت، به مجازات دردناکی کیفر خواهد داد؛ و در سراسر زمین، نه ولیّ و حامی دارند، و نه یاوری!

بعضی گاهی کار خیر و گاهی مرتکب خلاف می شدند (توبه 102) وَءَاخَرُونَ ٱعْتَرَفُوا۟ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا۟ عَمَلًۭا صَـٰلِحًۭا وَءَاخَرَ سَیِّئًا عَسَى ٱللَّهُ أَن یَتُوبَ عَلَیْهِمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِیمٌ ‌[٩-١٠٢]  و گروهی دیگر، به گناهان خود اعتراف کردند؛ و کار خوب و بد را به هم آمیختند؛ امید می‌رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد؛ به یقین، خداوند آمرزنده و مهربان است!

بعضی در نماز جمعه پیامبر را رها می کردند و تجارت را برسخنان پیامبر تر جیح می دادند  یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا نُودِىَ لِلصَّلَوٰةِ مِن یَوْمِ ٱلْجُمُعَةِ فَٱسْعَوْا۟ إِلَىٰ ذِکْرِ ٱللَّهِ وَذَرُوا۟ ٱلْبَیْعَ ۚ ذَ ٰلِکُمْ خَیْرٌۭ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ ‌[٦٢-٩ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این برای شما بهتر است اگر می‌دانستید! 

بعضی فرمان پیامبر را نا دیده می گرفتند و به جنگ نمی رفتند و یا در جنگ فرار می کردند مثل جریان احد(توبه 38 -39 یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ ٱنفِرُوا۟ فِى سَبِیلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلْتُمْ إِلَى ٱلْأَرْضِ ۚ أَرَضِیتُم بِٱلْحَیَوٰةِ ٱلدُّنْیَا مِنَ ٱلْءَاخِرَةِ ۚ فَمَا مَتَـٰعُ ٱلْحَیَوٰةِ ٱلدُّنْیَا فِى ٱلْءَاخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ ‌[٩-٣٨]ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود: «به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینی می‌کنید (و سستی به خرج می‌دهید)؟! آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده‌اید؟! با اینکه متاع زندگی دنیا، در برابر آخرت، جز اندکی نیست!

إِلَّا تَنفِرُوا۟ یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًۭا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَیْـًۭٔا ۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ کُلِّ شَىْءٍۢ قَدِیرٌ ‌[٩-٣٩] ) اگر (به سوی میدان جهاد) حرکت نکنید، شما را مجازات دردناکی می‌کند، و گروه دیگری غیر از شما را به جای شما قرارمی‌دهد؛ و هیچ زیانی به او نمی‌رسانید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست! 

بعضی از همسران پیامبر اسرار پیامبر را فاش نمودند(سوره تحریم 3-5 ) وَإِذْ أَسَرَّ ٱلنَّبِىُّ إِلَىٰ بَعْضِ أَزْوَ ٰجِهِۦ حَدِیثًۭا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِۦ وَأَظْهَرَهُ ٱللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُۥ وَأَعْرَضَ عَنۢ بَعْضٍۢ ۖ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِۦ قَالَتْ مَنْ أَنۢبَأَکَ هَـٰذَا ۖ قَالَ نَبَّأَنِىَ ٱلْعَلِیمُ ٱلْخَبِیرُ ‌[٦٦-٣]

[makarem] (به خاطر بیاورید) هنگامی را که پیامبر یکی از رازهای خود را به بعضی از همسرانش گفت، ولی هنگامی که وی آن را افشا کرد و خداوند پیامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتی از آن را برای او بازگو کرد و از قسمت دیگر خودداری نمود؛ هنگامی که پیامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: «چه کسی تو را از این راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالم و آگاه مرا باخبر ساخت!»

إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا ۖ وَإِن تَظَـٰهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ مَوْلَىٰهُ وَجِبْرِیلُ وَصَـٰلِحُ ٱلْمُؤْمِنِینَ ۖ وَٱلْمَلَـٰٓئِکَةُ بَعْدَ ذَ ٰلِکَ ظَهِیرٌ ‌[٦٦-٤] اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست، زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید، (کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند.  

عَسَىٰ رَبُّهُۥٓ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یُبْدِلَهُۥٓ أَزْوَ ٰجًا خَیْرًۭا مِّنکُنَّ مُسْلِمَـٰتٍۢ مُّؤْمِنَـٰتٍۢ قَـٰنِتَـٰتٍۢ تَـٰٓئِبَـٰتٍ عَـٰبِدَ ٰتٍۢ سَـٰٓئِحَـٰتٍۢ ثَیِّبَـٰتٍۢ وَأَبْکَارًۭا ‌[٦٦-٥]

 امید است که اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد، همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت‌کننده ، زنانی غیرباکره و باکره!

  اما برادران اهل سنت ما آن آیاتی را که به صورت انشایی سخن از صحابه می گوید ویا خبر می دهد گزینش و بدون توجه به قیود موجود در آیه می گویند همه عادل هستند

خداوند در سوره احزاب آیه 33به همسران پیامبر می فرماید : وَقَرْنَ فِى بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ ٱلْجَـٰهِلِیَّةِ ٱلْأُولَىٰۖ وَأَقِمْنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِینَ ٱلزَّکَوٰةَ وَأَطِعْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۚۥٓ إِنَّمَا یُرِیدُ ٱللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًۭا ‌[٣٣-٣٣]

و در خانه‌های خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.

 در خانه های خود بنشینید و خود را در معرض دید مردم قرار ندهید اما عایشه همسر پیامبر آیا سخن خدا را عمل کرد؟ مگر جنگ جمل به راه نیانداخت؟ آیا آیه 33 نص و آشکار نبود که گفته شود اجتهاد کرد؟پس چرا ام سلمه به او گفت ای عایشه من و تو باید در خانه بنشینیم پس جای اجتهاد نبود.آیا معاویه که بر علیه علی جنگ به راه انداخت و افراد زیادی را کشت بر اساس عدالت عمل کرد؟آیا بسر ابن ارطاط که دو پسرهای عبید الله بن عباس را در مقابل چشم مادرشان سر برید و مادرشان دیوانه شد بر اساس عدالت عمل کرد؟ آیا قاتل عمار عادلانه او را به شهادت رساند؟ اگر معاویه و یارانش عادلانه عمل کردند یا اجتهاد کردند پس چرا پیامبر قاتل عمار را گروه تجاوز کار دانست؟ آیا می توان گفت پیامبر خطا کرده است؟ اگر کسی چنین بگوید آیا باز هم می تواند سخن از عصمت انبیاء بگوید؟ پیامبر مگر حد شرعی جاری نمی کرد حد سرقت ،حد شرب خمر و غیر آن ؟ بر چه کسی ؟ آیا آنها از صحابه نبودند؟ آیا آیه 6 از سوره حجرات(یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓا۟ إِن جَآءَکُمْ فَاسِقٌۢ بِنَبَإٍۢ فَتَبَیَّنُوٓا۟ أَن تُصِیبُوا۟ قَوْمًۢا بِجَهَـٰلَةٍۢ فَتُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَـٰدِمِینَ ‌[٤٩-٦]  ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید! )در مورد ولید بن عقبةبن ابی محیط نازل نشد و خدا او را فاسق ندانست؟ اما عثمان او را فرماندار کوفه قرار داد (و این فاسق در حال مستی وارد مسجد شد و نماز صبح را چهار رکعت خواند لابد این نیز عین عدالت است) آیا این بر خلاف فرمان خدا نبود؟ و مگر عبدالله بن ابی سرح که ریختن خونش را پیامبر حلال دانسته بود را عثمان حاکم مصر نکرد؟ مگر عثمان تبعیدی پیامبر یعنی حکم بن عاص را از تبعید خارج نکرد و پسر او مروان که مورد لعن (مستدرک الصحیحین : روزی که مروان را نزد پیامبر آوردند فرمود : او وزغ پسر وزغ و ملعون پسر ملعون است ) پیامبر قرار گرفته بود را داماد خود و همه کاره مسلمین قرار نداد؟و همین مروان اسباب قتل عثمان را فراهم کرد ( به انساب الاشراف ج6 ص 133- 255 و تاریخ طبری مراجعه کنید وبه کنز العمال ج11 ص 168 ح 31065 ) مروج الذهب  ج2 ص 172 می گوید معاویه در مسیر صفین نماز جمعه را چهار شنبه خواند !! چه عدالت زیبایی!؟

ابوهریره دو سال و اندی به رحلت پیامبر مانده بود که مسلمان شد اما بیش از پنج هزار حدیث از او نقل شده است او از خود حدیث می ساخت و به پیامبر نسبت می داد به حدی که عمر و عایشه شدیدا او را مورد اعتراض قرار داده اند اینها افکار بنی امیه را از زبان پیامبر بین مردم ترویج می دادند آیا این عدالت است؟ چندین کتاب مستند بر علیه ابو هریره نوشته شده آیا کافی نیست؟ اگر بگویید راستگو و عادل بوده است پس عمل عمر و عایشه را زیر سوال برده اید و باز عدالت جمیع صحابه زیر سوال میرود.

 نزد شخصی از پیروان خلفاء سخن از عدالت صحابه شد گفت عقلا مردود است مگر می شود گفت مثلا همه افراد فلان صنف عادل هستند؟

بعضی می گویند اجماع داریم اجماع یعنی اتفاق نظر همه مسلمین یا علمای مسلمین پس اگر رأی مخالفی باشد دیگر اجماع اعتبار ندارد نقل اجماع هم باید به تواتر باشد نه به خبر واحد.

به فرض اجماعی در کار باشد آیا با مطالب و مدارک فوق سازگار است؟

آیا اجماع در برابر این همه آیات قرانی می تواند اعتبار داشته باشد؟

آیا معنای ترجیح اجماع بر کلام خدا این نیست که شما و مدعیان اجماع غیر خدا را عالمتر از خدا می دانید؟

اما جالب این است که اصلا اجماعی در کار نیست. در کتاب الاحکام فی اصول الاحکام تألیف عالم بزرگ شما آمدی که در دوران تحصیل عده ای ازطلاب شما آن را می خوانند در مورد صحابه شش نظر مطرح می کند

1-     اکثر پیشوایان بر عدالت همه صحابه اتفاق دارند

2-    صحابه با دیگر مسلمانان در این که اثبات عدالت هر کدام نیازمند دلیل خاصی است یکسان اند

3-  عدالت اصحاب تا قبل از در گیری ها و فتنه ها مسلم بوده اما پس از آن لازم به تحقیق است

4-   هر صحابی که با علی بن ابی طالب جنگیده است به دلیل خروج بر امام عادل ، فاسق و مردود الروایة است

5-    روایات کل صحابه مردود است چون همه با هم جنگیدند و طرف حق برای ما معلوم نیست

6-     روایت صحابی که مشکوک الفسق نباشد قبول است  (آمدی  الاحکام... ج 2 ص 128 )

اگر گفته شود بااین وصف سنت  و دین را از کجا اخذ نماییم؟ می گوییم کدام سنت؟ سنت پیامبر اگر مقصود است که نگذاشتند نوشته شود جز اهل بیت پیامبر و پیروان آنها کسی آن را ننوشت و حفظ نکرد پس راه حل روی آوردن به حدیث ثقلین است که در صحاح شش گانه آمده است و آن تمسک به کتاب خدا قران و عترت پیامبر یعنی اهل بیت پیامبر است البته در حدیث تمسک دارد یعنی پیروی کنید و عمل نمایید (اهل بیت پیامبرآنان هستند که معصوم اند لذا همسران پیامبر را شامل نمی شود اگر بگویید شامل می شود پس ما نیز مثل بعضی همسران پیامبر باید اسرار پیامبر را فاش نماییم زیرا همسران پیامبر چنین کردند (سوره تحریم آیات 3 تا 5 ) و بر اساس حدیث ثقلین ما باید تابع آنها باشیم!! آیا چنین نیست؟)

تمام نوشته جات علی علیه السلام در تفسیر قران و شأن نزول آن و احکام و اخلاق و سخنانی که از پیامبر نوشته بود نزد امام صادق بود لذا ابوحنیفه می گفت «جعفر ابن محمد صحفیً» یعنی از روی نوشته و کتاب های اجدادش سخن می گوید ولی من اجتهاد می کنم (کدام برتر است ؟ اجتهاد ابوحنیفه یا کلام پیامبر؟) حال شما یک حدیث ، فقط یک حدیث از امام صادق(ع) در بخاری پیدا کنید؟!!

ابوهریره دو سال و اندی یا نهایت بگوییم سه سال به پایان عمر پیامبر مانده بود که مسلمان شد بخاری 446 حدیث از او آورده است وعلی در خانه پیامبر بزرگ شد و اولین مسلمان بود و در تمام بیست و سه سال رسالت حضرت در کنار پیامبر بود و پیامبر خود را شهر علم و علی را دروازه آن شهر دانست. بخاری چند حدیث از او آورده است؟ فقط 19 حدیث! چرا؟! از دختر پیامبر چند حدیث آورده است؟ فقط یک حدیث! از امام حسن و امام حسین وامام سجاد و امام باقر و دیگر امامان اهل بیت چند حدیث آورده است ؟ هیچ! آری هیچ! آیا اینها کم توجهی به اهل بیت نیست ؟آیا تمسک به ثقلین این است؟

عجیب اینجا است که پیروان اهل بیت که می خواهند واقع نگری کنند مورد اتهام قرار می گیرند که اینها مخالف صحابه هستند و زندیق و کافر هستند زیرا همه  صحابه را مرتد می دانند !! (البته اگر این اتهام را نزنند و حقیقت را بگویند حق طلبان آنها را رها می کنند.) اما چنین نیست شیعه می گوید اصحاب پیامبر مختلف بودند جمعی منافق و جمعی که تعداد زیادی هم هستند عادل به معنای واقعی که اینان خود درجات مختلف دارند و جمع دیگر اعمال صالح را با اعمال بد، هر دو انجام می دادند گاهی خوب بودند و گاهی نافرمانی می کردند.

آیا قران غیر از این می گوید؟ آیات سوره توبه که آدرس آنها داده شد را بخوانید ببینید نظر شما را بیان می کند یا نظر شیعه را؟

چرا با اهل بیت اینگونه برخورد شده است ؟ آیه مودة در مورد کیست؟ آیه مباهله در مورد کیست ؟ سوره کوثر و هل اتی در مورد کیست؟ آیا سفارش پیامبر انجام شده ؟

می توانید به کتاب گفتگوی مذاهب (عدالت صحابه) محمد حسن زمانی و یکصد و پنجاه صحابی ساختگی و نقش عایشه در تاریخ اسلام  مرتضی عسگری. اجتهاد در مقابل نص / ابوهریره و احادیث ساختگی سیدحسین شرف الدین مراجعه نمایید.

خلافت

تمام مباحثی که مطرح شد اختلافات جزیی بود ریشه و اصل اختلاف دوری از اهل بیت و مسئله خلافت است.

آیا پیامبر برای بعد از خود کسی را مشخص کرد یا نه؟

 بعض از شما گفته اند خیر کسی را معلوم نکرد و بعضی گفته اند معین کرد دسته دوم بعضی می گویند پیامبر ابوبکر را معین کرد و بعضی می گویند علی را نصب نمود.

آنان که می گویند پیامبر جانشین مشخص نکرد قطعا ابوبکر و عمر  و دیگر مردم را برتر از پیامبر می دانند زیرا ابوبکر برای بعد از خود عمر را نصب کرد و عمر شورای شش نفره درست کرد اما پیامبر هیچ کاری نکرد پس از لحاظ عقل و درایت و سیاست و احساس مسولیت ضعف داشته است و ابوبکر و عمر عاقل تر و دانا تر بوده اند در این صورت دیگر مردم هم داناتر از پیامبر هستند الان کدام شاه یا وزیر یا مدیر، حوزه مسئولیت خود را دو یا سه روز بدون سرپرست رها می کند ؟ کدام پدر برای مسافرت یک هفته ای اعضای خانواده خود را تحت سرپرستی مادرشان یا پسر بزرگتر قرار نمی دهد؟پس همه از پیامبر برترند!!! واقعا عجیب است تمام زحمات را پیامبر کشید و مردم را از شرک به خدا پرستی رساند برای چنین کسی محال است برای خود جانشین مشخص نکند.

آنان که می گویند مشخص کرد و آن فرد ابوبکر بود باید آن را اثبات کنند دلیل قطعی بیاورند ما هم خواهیم پذیرفت

آنان می گویند چون ابوبکر در ایام بیماری به جای پیامبر نماز خواند پس جانشین بر حق حضرت است!!

اما این نیاز به اثبات دارد اصلا نمازی به طور کامل خوانده شد یا نه؟ چه کسی به ابوبکر گفت نماز بخواند؟ پیامبر یا دختر جناب خلیفه (عایشه) ؟روایات را نگاه کنید و در آنها دقت نمایید حق روشن می شود. در مقطعی که حال پیامبر نامناسب بود حفصه و عایشه تلاش کردند که ابو بکر یا عمر جای پیامبر نماز بخواند ابوبکر اقدام به نماز کرد اما نه به فرمان پیامبر و هنوز چیزی از نماز را نخوانده بود که دستی او را کنار زد و به نماز او اعتنا نکرد و این دست همان دست پیامبر بود. پیامبر در حالی که از شدت بیماری علی و ابن عباس زیر بازوانش را گرفته بودند و پاهایش به زمین کشیده می شد آمد ابوبکر را کنار زد و خود نماز را از اول آغاز نمود.اگر حضرت به او دستور نماز داده بود که او را کنار نمی زد این نماز اصلا به نفع ابوبکر نبود زیرا نوعی بی احترامی به پیامبر به حساب می آید. ضمنا قرار بود آنان در لشگر اسامه باشند نه در مدینه! تمامی روایات نماز ابوبکر را مرحوم علامه مرتضی عسکری جمع نموده تحت عنوان «صلاة ابی بکر» و آنها را بررسی سندی و معنایی کرده است.

حال فرض می گیریم ابوبکر به جای پیامبر نماز خواند .کدام دلیل عقلی یا قرانی وجود دارد که اگر کسی به جای پیامبری نماز خواند او باید جانشین آن پیامبر باشد؟ چرا پیامبر این مسئله جانشینی ابوبکر را بر زبان نیاورد؟ چرا در مجمع عمومی مثل کاری که در غدیر انجام داد و علی را معرفی کرد ابو بکر را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی نکرد؟

دسته سوم کسانی هستند که می گویند پیامبر علی را برای این کار نصب نمود در غدیر و بعد از آن هم بر این مطلب تأکید کرد اما چون اصحاب دیدند علی نوجوان است کار را بر عهده ابوبکر گذاشتند که هم سال با پیامبر بود. اینان تا حدی حق را گفته اند و قابل تقدیر هستند.

نکته ها:

1-علی چند سال داشت که نو جوان بوده است؟ هنگام بعثت علی(ع) یازده ساله بود بیست و سه سال هم مدت نبوت حضرت بود می شود 34 سال آیا به مرد 34 ساله در بین شما یا آن زمان نوجوان می گویند؟ نوجوان چهارده تا 17 سال است بعد جوان و علی 34 سال داشته است و یک مرد 34 ساله در اوج قدرت و توانمندی است پس نوجوان نبود

2- خدا او را توانمند دانسته است که در غدیر فرمود : یَـٰٓأَیُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُۥ ۚ وَٱللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ ٱلنَّاسِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا یَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْکَـٰفِرِینَ ‌[٥-٦٧] ا ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می‌دارد؛ و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند ) (به مجمع الزوائد ج 9 / 105 و ابن کثیر ج 5 /209 و 213و 210 و ج4ص 212  مسند احمد بن حنبل ج 6 / 281 و ج 4/ 372 و 281سنن ابن ماجه باب فضل علی و...)

چرا اصحاب او را لایق ندانستند؟ آیا بهتر از خدا و رسول می دانستند؟...در حالی که قران می فرماید:  ۚ وَمَن یَعْصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ لَهُۥ نَارَ جَهَنَّمَ خَـٰلِدِینَ فِیهَآ أَبَدًا ‌[٧٢-٢٣]   ... و هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند، آتش دوزخ از آن اوست و جاودانه در آن می‌مانند

ْ ۚ وَمَآ ءَاتَىٰکُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰکُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِیدُ ٱلْعِقَابِ ‌[٥٩-٧] ...  آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است

3-   امام نیز مثل نبی شرایطی مثل عصمت و علم لدنی نیاز دارد  چون باید حافظ دین باشد تا مشکلاتی که قبلا به آن اشاره شد به وجود نیاید پس باید از طرف خدا مشخص شود نه از طرف اصحاب پیامبر .

4- حال ما نظر شما را در این مورد می پذیریم که علی نوجوان بوده است و می گوییم اصلا علی هیچ تجربه ای نداشته است و ابوبکر در نزد اصحاب برتر از علی بوده است اما آیا مگر پیامبر علی را برای این کار تعیین نکرده است؟ مگر خداوند در قران مکرر نمی گوید از خدا و رسول اطاعت نمایید؟ مگر خداوند نمی فرماید:قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ ٱللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ ۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِیمٌۭ ‌[٣-٣١]بگو: «اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»

آیا بر همه صحابه لازم نبود از پیامبر و انتخابش پیروی نمایند؟

5- بعضی نیز مشکل را به گردن مردم یا قریش نهاده اند که اگر ما از انتخاب پیامبر پیروی می کردیم قریش نمی پذیرفتند. این نیز بهانه است شما انتخاب پیامبر را تبعیت می کردید و علی را یاری می کردید و با آنان که مخالف بودند سخن می گفتید و آنها را قانع می کردید واز خدا هم پاداش می گرفتید . اما توجه داشته باشید همان کسانی که می گفتند قریش نمی پذیرد کسانی بودند که نسبت هذیان گویی به پیامبر دادند.خدا عاقبت ما را به خیر نماید

حدیث غدیر از احادیث متواتر است پیامبر در آن روز علی را بر اساس فرمان خدا معرفی نمود و برای علی بیعت گرفت ولی این بیعت هفتاد روز بعد یعنی هنگام رحلت پیامبر شکسته شد!

{طبرانی با سند صحیح از زید ابن ارقم وحاکم در مناقب علی در مستدرک از دو طریق صحیح به شرط شیخین ج 3 ص109 و ص 533 با سند صحیح  وذهبی در تلخیص و نسایی در خصائص امیرالمومنین ص 93 ط حیدریه مناقب خوارزمی حنفی ص 93 ط حیدریه و کنز العمال ج 15 ص 91 ح 255  و117 ح 335  احمد ابن حنبل از زید ابن ارقم ج 4 ص 372 و ترجمه امام علی در تاریخ دمشق از ابن عساکر ج2 ص 42 ح 543 مسلم در صحیح خود در باب فضائل علی (ع) از طرق مختلف ج2 ص362 ط عیسی الحلبی مصر و ج 7 ص 122 و احمد ابن حنبل از براء ابن عازب از دو طریق ج4 ص 281و ذخائر العقبی طبری شافعی ص67 و...جریان غدیر و معرفی علی را مطرح کرده اندو در مجموع متواتر است}

بعضی گفته اند آری پیامبر در غدیر فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه و معنای آن این است که باید دوست علی باشید!!

آیا پیامبر در آن گرمای سوزان آن جمعیت انبوه را در آنجا نگه داشت که همین یک جمله را بگوید؟

آیا کل سخنرانی پیامبر همین یک جمله بود ؟

آیا می شود باور کرد حضرت که پیامبر رحمت دانسته شده در آن گرما مردم را برای این جمله آزار دهد؟

اگر قابل پذیرش نیست ،که نیست مابقی سخنان پیامبر چه بوده است؟

آیا احتمال نمی دهید در لابلای سخنان حضرت قرائنی وجود داشته باشد که معنای کلمه ولایت را برای همه روشن نماید؟

حسان بن ثابت در حضور پیامبر جریان غدیر را به صورت شعر در آورد ودر شعر خود امامت علی را مطرح کرد اگر مراد پیامبر امامت نبود چرا حضرت به این شاعر اعتراض نکرد؟

چرا پیامبر قبل از این که دست علی را بگیرد و بلند کند سه مرتبه از مردم پرسید من اولی منکم بانفسکم؟ چه کسی از شما بر شماسزاوارتر است(ولایت به معنی سر پرستی) و مردم پاسخ دادند النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ... پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ و. احزاب 6  آیا این قرینه بر امامت و ولایت به معنی سرپرستی نیست؟

چرا حدیت صحیح ثقلین را که در صحاح آمده روحانیون پیرو مکتب خلفا برای مردم نمی خوانند که در آن کتاب الله و عترتی اهل بیتی دارد اما حدیث ضعیف و بی سندی که در صحاح نیامده (مالک در موطاء آن را بی سند نقل کرده و در صواعق مرسل نقل شده و در سیره ابن هشام با سند ناقص در منابع جدید هم هر کس آورده مثل حاکم در مستدرک که عکرمة دروغگو در سند است ودر بعضی سیف بن عمر هست که علما بر درغگویی او اجماع دارند) و کتاب الله و سنتی دارد را پی در پی بر ای مردم می خوانند؟!

   حدیث علیکم بسنتی و سنة خلفاء الراشدین ....نیز حدیثی است که بخاری و مسلم آن را نادیده گرفته اندو نشان نقص در صحت آن است اما در سنن ابن ماجه و ترمذی و ابی داوود هم که موجود است افرادی مثل بغیة بن الولید و ولید بن مسلم و ثور ناصبی و عبدالله بن علاء و اسماعیل بن بشیر بن منصور وجود دارند که همه دروغگو و نزد علمای شما ضعیف هستند چرا حدیث صحیح را برای مردم نمی خوانید؟

حدیث ثقلین : کانی قد دعیت فاجبت انی تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر کتاب الله و عترتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض » حضرت فرمود من از سوی خدا دعوت شده ام و اجابت نمودم من در میان شما دو امانت گرانبها باقی می گذارم یکی از دیگری بزرگتر است کتاب خدا و عترتم ببینید چگونه پس از من با آنها رفتار می کنید آن دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض بر من وارد شوند...در صحیح مسلم ج4 ص 1874 ح 37 دار احیاء التراث العربی  از زید بن ارقم واز طریق دیگر هم نقل کرده که هر دو صحیح است و ذهبی در عبر ج1 ص 205 بر صحت آن تصریح دارد خود مسلم هم آن را صحیح می داندحاکم در مستدرک در کتاب معرفة الصحابة ج3 ص 109 ذکر کرده و حکم به صحت آن به شرط بخاری و مسلم کرده است احمد حنبل هم ج3 ص17 – 14 – 26 – 59 انتشارات دار صادر بیروت و ترمذی ج5 ص 663 – 662 –دار الاحیاء التراث العربی و متقی هندی جزء اول باب دوم فی الاعتصام بالکتاب والسنه ص 172موسسه الرساله بیروت چاپ پنجم 1985 حدیث 870 – 871 – 872 – 873 آورده اند همچنین طبرانی در معجم صغیر محب الدین طبری در ذخائر العقبی حموینی در فرائد السمطین ابن سعد در طبقات هیثمی در مجمع الزوائد سیوطی در احیاء المیت و جمع زیاد دیگر نقل کرده اند.

 حدیث ثقلین کتاب الله و عترتی از احادیث متواتر نزد فریقین است فرمان بری از پیامبر اقتضا دارد این حدیث در سخنرانی ها خوانده شود اما چرا چنین نیست؟!

علاوه بر آن حدیث منزلة«انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لیس نبی بعدی . پیمبر به علی فرمود: ای علی تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی هستی با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد بود» یعنی همانند هارون است که علم لدنی داشت و معصوم بود وجانشین موسی بود. ( صحیح بخاری باب مناقب علی بن ابی طالب ج2 / 200 و صحیح مسلم باب فضل علی بن ابی طالب ج7 /120 وصحیح ترمذی باب مناقب علی ج13 / 171 و مسند طیالسی حدیث 205 و 209 و213 ابن ماجه باب فضل علی بن ابی طالب حدیث 115 مسند احمد ج 1 / 170 و 173 و 175 و 177 و179 و182 و 184 و 185 و 330 و ج3 / ص 32 و 338 ، ج 6 /369 و 438 ، مستدرک حاکم ج 2 /337 طبقات ابن سعد ج 3 / ق 1 ص 14 و 15 و...)

حدیث یوم الدار {«در سال سوم بعثت که آیه و انذر عشیرتک الاقربین نازل شد پیامبرحدود چهل نفر از بنی هاشم را دعوت نمود و آنها را به پذیرش نبوت خود دعوت نمود جز علی که قبلا نیز ایمان خود را اعلام کرده بود کسی اعلام آمادگی نکرد پیامبر روی به حاضرین کرد و فرمود: ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم؛ فاسمعوا له و اطیعوا . یعنی این برادر و وصی من و خلیفه و جانشین من در میان خواهد بود؛ فرمانش را گوش و از او اطاعت نمایید. حاضران در حالی که می خندیدند از جا بر خاستند و از روی تمسخر به ابو طالب گفتند: به تو دستور می دهد که گوش به فرمان پسرت باشی» تاریخ طبری چاپ اروپا ج 1 /1171 -1172 تاریخ ابن عساکر تحقیق محمد باقر محمودی ج 1 شرح حال امام علی تاریخ ابن کثیر ج 2 / 222  و ج 3 / 39 که سخن پیامبر به علی را حذف کرده و به جای آن کذا و کذا گذاشته است و کنز العمال متقی هندی ج 15 / 100 و 115 و 116  و سیره حلبیه انتشارات اسلامیه بیروت ج1 / 285 }

 آیه إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِینَ یُقِیمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَیُؤْتُونَ ٱلزَّکَوٰةَ وَهُمْ رَ ٰکِعُونَ ‌[٥-٥٥  ا سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند

 یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَکُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّـٰدِقِینَ ‌[٩-١١٩]ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید!

 و ایه اطاعت یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِیعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِیعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَأُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنکُمْ ۖ فَإِن تَنَـٰزَعْتُمْ فِى شَىْءٍۢ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْیَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۚ ذَ ٰلِکَ خَیْرٌۭ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ‌[٤-٥٩]  ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است

اولی الامر کیست؟آیا هر حاکمی اولی الامر است؟ در آیه دقت نمایید  آیا عقل نمی گوید اولی الامر باید کسی باشد که معصوم باشد و بر خلاف فرمان خدا و رسول فرمانی ندهد؟اگر زمامداران پس از پیامبر اولی الامر بودند چگونه می توان هم از خدا و هم از رسول و هم اولی الامر پیروی کرد؟ در این صورت یا باید از زمامداران و یا از خدا و رسول پیروی نمود زیرا نمی شود هم علی و جانشینان او اولی الامر باشند و هم زمامداران و نمی شود هم طلاق سه گانه در یک جلسه درست باشد و هم آنچه در قران آمده است؟ نمی شود هم مسح پاها بر اساس قران و عمل پیامبر درست باشد و پیروی شود و هم شیوه عثمان؟(شستن پاها) و موارد دیگر که قبلا به آنها اشاره شد

آیا تفکر در آیه اعتقاد شیعه را میرساند یا عقیده شما؟

روایات فراوانی در منابع شما هست که در آنها پیامبر می گوید: جانشینان من دوازده نفر هستند ؟آیا اینها عقاید شما را می رساند یا پیروان اهل بیت؟

یکی از آن روایات این است: مسروق گفت:شبی نزد عبدالله بن مسعود نشسته بودیم و او قران به ما می آموخت که مردی پرسید: ای اباعبد الرحمن! آیا از رسول خدا پرسیدید چه تعداد از این امت به خلافت می رسند؟ عبدالله گفت از هنگامی که به عراق آمده ام هیچ کس پیش از تو، چنین سوالی از من نکرده است. بعد گفت :ما این موضوع را {از رسول خدا}پرسیدیم و آن حضرت فرمود:«آنان دوازده نفر هستند به تعداد نقبای بنی اسرائیل»

ابن مسعود انتظار داشته مردم بپرسند اما کسی نمی پرسیده چرا؟آیا به جهت سیاسی یا غیر آن ؟ ابن مسعود از نپرسیدن تعجب می کند همانطور که شما از این بحث ها تعجب می کنید !؟(آدرس حدیث:مسند احمد ج1 /398 و 406 و سندش نیز صحیح است مستدرک حاکم و تلخیص آن ج4 /501 فتح الباری ج 16 /339 مجمع الزوائد ج5 /190 الصواعق المحرقة ابن حجر ص 12 تاریخ خلفا سیوطی ص10 جامع الصغیر سیوطی ج1 /75 کنز العمال ج 13 /27 فیض القدیر ج2 /458 تاریخ ابن کثیر ج6/ 248 -250 در باب ذکر الائمة الاثنی عشرالذین کلهم من قریش از ابن مسعود)

حال این احادیث را که ما یکی را بیان کردیم و در همه دارد همه امامان از قر یش هستند را کنار این مطلب بگذارید که علی (ع) در خطبه 142 نهج البلاغه می گوید:«همه امامان از قریش اند و در این تیره از هاشم (اهل بیت) جایگزین شده اند برای غیر آنان روا نیست و والیان جز ایشان شایسته نباشند» آیا چه نتیجه ای می دهد؟آیا اولی الامر و این احادیث و حدیث ثقلین در یک راستا نیستند؟ آیا شما آن را پذیرفته اید؟ البته کسانی که عقیده اشان در راستای قران و سنت است آنقدر زیر تیرهای تهمت قرار گرفته اند که برای شنونده امکان ندارد احتمال حق بودن آنها را بدهد ولی مگر به پیامبر کم تهمت می زدند آیا پیامبر باطل بود؟ فرد حق طلب باید در اینجا شک کند که اگر اینان باطل هستند چرا اینقدر مردم را از آنها می ترسانید بگذارید کتابهای آنها را بخوانند و خود بطلان آنها را ببینند!؟  

و شهرت علی علیه السلام به اسم «وصی» در زبان صحابه و منابع قدیمی و مواردی دیگر همه دلالت بر امامت و جانشینی علی علیه السلام دارند ما فقط می خواهیم راه تحقیق در دین را برای اهل تحقیق و حق طلبان باز نماییم ضمن این که هر کسی در انتخاب دین آزاد است و پاداش آخرت برای انتخاب خوب و عقوبت برای انتخاب بد است .

نکته : راه تعامل برای همه مسلمین باز است و مسلمان با مسلمان مشترکات فراوان دارد و همه در مقابل دشمن باید متحد باشیم تا از خدا و قران و پیامبرمان و دینمان دفاع نماییم. دشمنان اسلام دشمن همه مسلمین هستند و مذهب خاص نمی شناسند. ولی اتحاد و حمایتهای سیاسی و جدّی مسلمین از یکدیگر نباید راه گفتگو و بحث علمی را ببندد.