اجتهاد در مقابل نص
559 بازدید
تاریخ ارائه : 1/14/2014 11:38:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

یکی از قواعد کلامی که باید در علوم اسلامی بلکه تمام علومی که با متن یا کلام سر و کار دارد مورد توجه واقع شود بطلان اجتهاد در مقابل نص است. به کلامی که جز یک معنی از آن استنباط نشود نص می گویند. نص کلامی است که مراد گوینده از آن روشن و واضح است. سخن هر گوینده ای برای رساندن مقاصد خود سه گونه است.

1- یا روشن و آشکار است که مقصود گوینده چیست و احتمالات دیگری در آن داده نمی شود که آن را نص گویند.

2- اگر در این که مقصود گوینده چیست احتمالات مختلف داده می شود ولی یکی از این احتمالات غالب است مثلا هفتاد یا هشتاد یا نود درصد مقصود گوینده مطلب الف است و ده یا بیست درصد نیز احتمال داده می شود که مراد گوینده مطلب الف نباشد و «ب » باشد به چنین احتمال غالبی ظهور و چنان کلامی را «ظاهر» گویند

3-  هر گاه در عبارتی احتمالات مختلف وجود داشته باشد که مقصود و مراد گوینده از آن سخن چیست و یکی از احتمالات غالب نباشد آن عبارت را مجمل یا مبهم گویند.

بر یک مجتهد در علوم نقلی یا لوازم عقلی وابسته به نقل، از جمله علوم اسلامی مثل تفسیر یا عرفان یا اصولِ فقه و فقه و ... لازم است که در فرایند اجتهاد خود، در مقابل نص اجتهاد نکند زیرا مباحث دینی که به کتاب یا سنت باز می گردند نیز یا نص اند یا ظاهر یا مجمل .

در مباحث تفسیری فرایند اجتهاد در عبارات مجمل جاری است تا مجتهد با اجتهاد خود مجمل را به مبین تبدیل نماید و آن را آشکار کند به دیگر سخن مجتهد باید تلاش کند که روشن نماید مقصود خدا از آن عبارت چه چیزی بوده است و این کار با قرینه قرار دادن آیات دیگر اعم از نصوص و ظواهر کلام الهی محقق می شود و گر نه تفسیر به رأی می شود که از آن مذمت شده است و به لحاظ عقلی نیز معتبر نیست. در موارد ظواهر هم که عبارت، بیش از یک بار معنایی دارد اما عموم متخصصین یکی از آن معانی با درصدی غالب (70 یا 80و90 ) را به عنوان مقصود گوینده پذیرفته اند نیز امکان اجتهاد هست ولی با احتیاط بیشتر. اگر مجتهد در چنین مواردی احتمال ضعیف تر را به عنوان مقصود متکلم مطرح کرد باید ادله و قرائن کافی، آن هم بر اساس قواعد زبانی برای نظر خود داشته باشد و گرنه الف: این تفسیر و نظر از او پذیرفته نمی شود زیرا علمی نیست ب: تفسیر او تفسیر به رأی به حساب می آید و در واقع به جای اجتهاد، اِعمال سلیقه کرده است  

یک «فقیه» نیز باید مطلب فوق را رعایت کند و در مقابل نص قرانی یا حدیث اجتهاد نکند و فتوا ندهد. کار فقیه در جریان اجتهاد باید کشف حکم خدا باشد و گرنه فتوای او بی ارزش است واگر عمدی باشد به لحاظ اخلاقی شخصیت او نیز زیر سئوال می رود و از عدالت خارج می شود زیرا به جای اعلام فرمان و حکم خدا فرمان خود را نشانده است

در دانش علوم قران از جمله قرائت قران نیز این قاعده معیار سنجش است لذا در باب اختلاف قرائت ها از هر قرائتی به غیر از قرائت موجود در قران «که متواتر است» باید پرهیز شود این قرائت، قرائت عموم مردم بوده است (ولی نام قرائت حفص از عاصم بر او نهاده شده است) این قرائت با آموزش های پیامبر حاصل شده است و مابقی قرائت ها حجیت ندارد و لازم است از آنها پرهیز شود.

همچنین است در شأن نزول آیات و مدنی یا مکی بودن آنها باید گزارش و خبر مورد اعتمادی در کار باشد و گر نه تعیین شأن نزول و مکی یا مدنی بودن آیات با حدس و ظن، اجتهاد بدون نص است در جایی که باید بر اساس نص سخن گفت.

برای یک عارف نیز رعایت این مطلب لازم است اگر به فرض مکاشفه ای برای کسی رخ داد که با نص قران یا سنت سازگاری نداشت باید در کشف خود شک نماید بعض آنچه مکاشفه نامیده شده است خلاف نص قران است  

پس بر هر مجتهد دینی در تفسیر و علوم قران و علم قرائت و فقه و اصول و عرفان و... رعایت این قاعده لازم است. این اصل در مسائل نقلی دانش کلام نیز جاری است لذا متکلم نیز این اصل را باید رعایت کند

دلیل عدم جواز اجتهاد در مقابل نص

دلیل مطلب عقلی است. به درک عقل هر گوینده ای هنگام سخن گفتن، مراد و مقصود خود را در قالب کلمات و جملاتی می ریزد که مخاطب مقصود او را بفهمد و به اقتضای آن عمل نماید مگر این که در مقام بیان شوخی یا گمراه کردن مخاطب باشد خدا و رسول و امامان نیز که از بیاناتشان قصد هدایت انسانها به سوی حق و رسیدن به خیر دنیا و آخرت را داشته اند چنین می کنند پس هر کلامی که از جانب آنها نص باشد مورد قصد جدی آنها است و مخالفت با آن کلام، مخالفت با خدا و رسول است

کار مخاطب کشف معنی است کشف مراد و مقصود گوینده است. اگر بنا باشد در مقابل نص کلام هر متکلمی از جمله خدا و رسول نیز اجتهاد صورت گیرد دیگر هیچ جایی برای اطاعت باقی نمی ماند لذا مخالفت با نص کلام خدا و رسول و همچنین مخالفت با ظواهر قران و سنت بدون دلیل قانع کننده ای که نشان دهد مراد ظاهر ابتدائی کلام نبوده است سبب عقوبت است این مطلب بدیهی عقل است.

توضیح: در دانش منطق که از علوم عقلی است یقینیات بدیهی را شش قسم نموده اند 1- اولیات؛ هر گاه تصور موضوع و محمول برای تصدیق جمله و قضیه کافی باشد آن را اولیات نامیده اند مثل کل بزرگ تر از جزء است، جمع دو نقیض محال است معلول بی علت محقق نمی شود در این مثال ها تصور موضوع و محمول برای تصدیق کافی است 2- مشاهدات، آنچه به حس ظاهر یا باطن(گرسنگی، تشنگی..) بدست می آید  3- تجربیات 4- متواترات 5- حدسیات 6 – فطریات یا قضایایی که قیاس های آنها همراهشان است

این شش دسته یقینی و بدیهی هستند اجتهاد در مقابل نص از نوع اولیات است یعنی از روشن ترین یقیینیات است هر گاه کسی به طور صحیح «نص» و «اجتهاد در مقابل آن» را تصور کند قبیح بودن آن یا بطلان آن را تصدیق می نماید پس این ناروا بودن اجتهاد در مقابل نص، عقلی، بدیهی و همگانی است. اختصاص به کلام خدا یا پیامبر و امام علیهم السلام ندارد. یک مجرم هم که در دادگاه برده می شود بر اساس نص یا ظاهر کلام او در مورد او قضاوت می کنند رئیس جمهور یک کشور که سخنی می گوید نشریات بر اساس نص یا ظاهر سخن او به گزارش و نقد او می پردازند و هر گاه از این قاعده، خارج شوند گوینده علیه آنها اعلام جرم می کند

همانطور که گفته شد اجتهاد در مقابل نص از عقلیات بدیهی و آن هم از اولیات است و اولیات نیاز به توضیح و تشریح ندارد اما مع الأسف بعضی در عمل و قول و یا موضع گیری ها به این بدیهه عقلی بی توجه شده اند

در کتاب «نظره عابره الی صحاح السته /عبد الصمد شاکر ص30 » ایشان پس از نقل سخن از رشید رضا صاحب المنار از سخن او دو مطلب را استفاده می نماید  یکی این که می گوید بعضی از علمای شیعه(سید شرف الدین عاملی لبنانی ) کتابی تالیف نموده به نام النص و الاجتهاد و در آن مواردی از اجتهاد صحابه در مقابل نص را جمع نموده است و گویا می خواسته است که تعریضی بر صحابه داشته باشد سپس می گوید: ما در پاسخ می گوییم این اعتراض بر اساس اصول شیعه که به منع اجتهاد در مقابل نص اعتقاد دارند و شدیدا آن را منع می کنند درست است ... اما بر اساس مبنای اهل سنت (پیروان زمامداران) صحیح نیست.

از مطالبی که گفتیم سستی سخن فوق آشکار می شود زیرا قبح اجتهاد در مقابل نص از بدیهیات عقلی یقینی است و انکار آن به شعار و جک شبیه تر است لذا کسی غیر از ایشان این سخن را نگفته است.

 در برداشت از متون تلاش می شود که مراد و مقصود صاحب متن بدست آورده شود، برداشت بر خلاف نص متن، یا ظاهر متن، و نسبت دادن آن برداشت را، به صاحب متن و این که مقصود صاحب متن چنین است در همه جای دنیا و بین همه ملل قبیح و کاری غیر اخلاقی است.

اگر پیروان مکتب زمامداران( سنیان) چنین سخنی گفته باشند فقط یک حرف است و باید دید علت آن چیست؟ چرا بر خلاف بداهت عقل سخن گفته اند ؟

البته به لحاظ عملی موارد متعددی وجود دارد که بعضی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم چنین کرده اند که سید شرف الدین عاملی نیز پاره ای از آنها را در «النص و الاجتهاد» آورده است و آقای عبد الصمد شاکر آن پاسخ غیر قابل پذیرش را مطرح کرده است سخن سید شرف الدین کاملا صحیح است و آن دسته از اصحاب نباید در مقابل نص قرانی یا حدیث پیامبر خدا چنین می کردند آنان نباید خدا و رسول را نافرمانی می کردند. کار آنان واگذاشتن سخن رسول خدا و عمل به نظر و سلیقه خود بوده است در حالی که خداوند پی در پی در قران می فرماید از خدا و رسول پیروی کنید

قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (31 آل عمران) بگو: «اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.»

      شرط دوستی خدا پیروی از پیامبرش است و هر کس این شرط به جا آورد خدا او را دوست می دارد تأمل در این آیه قران خیلی از اختلاف نظرها بین مذاهب را می تواند بر طرف نماید، چرا کلام خدا را واگذار نماییم و سخن مخلوقات خدا را بگیریم و بپذیریم؟ مرحوم شرف الدین بر اساس بداهت عقل سخن گفته است. در قران سخن از واجب بودن نماز و روزه است بعضی از باطن گراها مثل بعض فرق اسماعیلیه روزه و نماز و بعض واجبات دیگر را به گونه دیگر معنی کرده اند همه مسلمین و تمامی پیروان مکتب زمامداران ( سنیان) آن را تفسیر به رأی و معتقدان به این تفسیر را، غیر مسلمان دانسته اند واقعا نیز این تفسیرها به رأی و باطل و مخالفت صریح با کلام خدا و رسول است اما سوال این است که اگر بعضی از اصحاب پیامبر این کار را انجام دهند تفسیر به رأی نیست؟ به چه ملاکی؟ تفاوت در چیست؟ به کدام دلیل عقلی یا نقلی قرانی یا روائی صحابه استثناء شده اند؟ پیامبر هرگز آنها را استثناء نکرد و حساب خاص برای آنها باز نکرد بخاری و مسلم در کتاب حدود و قصاص نقل کرده اند که بعض صحابه مرتکب گناهان کبیره شدند رسول خدا به آنها حد زد و با دیگر مسلمانان در مناطق دیگر بودند و صحابی نبودند فرق نگذاشت. 

عایشه همسر پیامبر خدا، رهبری جنگ جمل را بر عهده گرفت و در مقابل کسی که مهاجرین و انصار با او بیعت نموده بودند دست به شورش و قیام زد و خون عده زیادی بی گناه در جنگ جمل ریخته شد. عایشه همسر پیامبر بود و خداوند در سوره احزاب همسران پیامبر را مورد خطاب قرار داده است و می فرماید: در خانه های خود قرار بگیرید (بنشینید) و این مطلب صریح و نص است که همسران پیامبر نباید در امور کشور داری و جنگ دخالت می کردند اما این همسر پیامبر، این کار را کرد و به همین دلیل شیعیان به پیروی از قران، به این همسر پیامبر نمره کمتر می دهند زیرا این همسر پیامبر با کلام خدا قران مخالفت نمود در حالی که در همان آیه علاوه بر امر به نشستن در خانه، به پیروی از خدا و رسول هم امر شده بودند اما عایشه این امر را مخالفت کرد و دیگر زنان حضرت اطاعت نمودند آیا بین اینها تفاوتی نیست؟ ام سلمه به عایشه نامه نوشت و به او اعتراض کرده و گفت من و تو از اهل این آیه هستیم.  

وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ .... (33 احزاب)

«و در خانه‏ هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد ....»

کسانی که در اینجا پاسخی در مقابل این آیه قران نداشته اند و نخواسته اند حق (نافرمانی عایشه ) را بپذیرند گفته اند عایشه اجتهاد کرده است و در اجتهاد خود خطا کرده است! آیا این سخن قابل قبول است؟ در مقابل کلام صریح و آشکار خدا، اجتهاد جایگاهی ندارد این عذرِ بدتر از گناه است

در مورد طلاق نیز خداوند کلام صریح دارد

الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْريحٌ بِإِحْسانٍ ... (229 بقره)  طلاق، (طلاقى كه رجوع و بازگشت دارد،) دو مرتبه است (و در هر مرتبه،) بايد به طور شايسته همسر خود را نگاهدارى كند (و آشتى نمايد)، يا با نيكى او را رها سازد (و از او جدا شود).

روشن است که اگر کسی ازدواج نمود و همسر خود را طلاق داد یک ازدواج و یک طلاق صورت گرفته است و برای طلاق دوم یا باید در ایام عدّه رجوع صورت بگیرد تا علقه زوجیت بر قرار شود یا بعد از عدّه دو باره عقد شود، اگر دو باره بعد از عقد یا رجوع دوم، همسر خود را طلاق داد طلاق دوم به حساب می آید به عبارتی ازدواج عقد و بر قرار نمودن همسری است و طلاق پاره نمودن این عقد و همسری است پس قبل از هر طلاقی ازدواج یا رجوعی باید باشد و گرنه طلاق معنی ندارد، اما دومین حاکم پس از پیامبر طلاق ثلاث را که در جاهلیت مرسوم بود ترویج کرد، آیا این اجتهاد در مقابل نص کلام خدا نیست؟ حی علی خیر العمل را از اذان برداشت آیا این اجتهاد در مقابل نص نیست؟ آیا مخالفت با پیامبر نیست؟

در مسافرت های بیش از چهار فرسخ نمازهای چهار رکعتی شکسته است. پیامبر در منی (بیش از چهار فرسخی مکة) نماز را شکسته می خواند بعد از حضرت نیز تا سال 30 هجری شکسته خواندند اما عثمان سال  در سال 30 در منی نماز ظهر و عصر را تمام خواند در مقابل اعتراض مردم از جمله علی و عبد الرحمن گفت: «رأی رأیته» نظر و اجتهاد من این است چنان که در مورد وضو شستن پاها به جای مسح را افزود. این مطلب را محدثین طرفدار زمامداران مثل بخاری در تقصیر الصلاه و مسلم/ صلاه المسافرین آورده است و طبری در تاریخ سال 30 هجرت زمان آن را گزارش کرده است.

این در حالی است که خداوند به شکلی صریح ، روشن و بدون هیچ ابهام و اجمالی پی در پی فرموده است از خدا و رسول پیروی کنید تا به شما رحم شود و عمل شما باطل نشود. در قران می خوانیم:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ (33 محمد )

اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد رسول (خدا) را، و اعمال خود را باطل نسازيد! و آیاتی مانند: (56 نور) و (32 آل عمران) و (7 حشر) و ‏(5 نجم) و (80 نساء) و (65 نساء) و (36 احزاب) مسلمین را به پیروی از پیامبر خدا دعوت می کنند.

اجتهاد در مسائل نقلی و تشریعی اسلام، برای کشف مقصود خدا و تطبیق آن با مصادیق است. خداوند قران را و رسولش را به عنوان نمونه و مدل تشریع، ارائه نکرده است تا انسانها از تشریع الهی، چگونگی قانون گزاری را بیاموزند تا خود بتوانند در مقابل قانون خدا قانون وضع نمایند بلکه قران پیام و فرمان خدا است و برای اطاعت است و تشریع ذاتا فقط کار خدا است و رسول خدا هم ذاتا حق تشریع و حلال و حرام کردن ندارد بلکه اگر رسول خدا هم چیزی را حلال یا حرام کرد به این دلیل است که خداوند به او این اختیار را داده است آن هم در محدوده ای که اختیار دارد امامان معصوم نیز محافظان تشریع خدا و رسول هستند    

سید عباس طباطبایی فر