تعاریف دین و منشاء تهافت آنها
619 بازدید
تاریخ ارائه : 1/14/2014 10:06:00 AM
موضوع: ادیان و مذاهب

بسم الله الرحمن الرحیم

تعاریف دین و منشاء تهافت آنها

نگاهی گذرا به تعریف دین

دانشمندان برای دین، تعریف های مختلفی را ارائه داده اند؛ و هر یک از زاویه ای تعریفی از دین مطرح نموده اند بعضی با توجه به روش و بعضی با توجه به هدف و غایت و بعضی غیر آن؛ بعضی در مذمت دین است و بعضی مدح؛ و در هر صورت اختلاف و حتی تضاد شدید بین این تعاریف وجود دارد. بر اساس بعضی از این تعریفها، دین یک مطلب حاشیه ای است که اگر کسی در زندگی به آن علاقه داشت، می تواند آثاری را برای او داشته باشد و نیز گفته اند: دین مجموعه ای از عقاید و اعمال و عواطف فردی و جمعی است که پیرامون مفهوم یک حقیقت غایی باشد .(فلسفه دین در قرن بیستم /چارلزتالیا فرّو/ترجمه رحمتی)

و یا امیل دورکیم: دین دستگاهى از باورها و آداب است، در رابطه با مقدساتى که مردم را به صورت گروه‏هاى اجتماعى به یکدیگر پیوند مى‏دهد.

برای کسی که در پیدا نمودن یک تعریف مناسب کمی مطالعه نموده باشد، ذکر این تعریف های فراوان[1]، مختلف و متضاد برای اثبات مدعی لازم نیست و این کار از حوصله این مقاله خارج است. آنچه مهم است این است که، این گونه تعریف ها از دین، مبهم و زیاد از حد، کلی گویی و تعریف به عوارض و لوازم است مثل تعریف از طبیب به کسی که لباس سفید می پوشد.

علت فراوانی تعریف از دین و اختلاف آنها

آنچه در این مقاله مورد توجه است نشان دادن منشاء تناقض و اختلاف است  می توان دو منشاء برای این ناسازگاری بیان کرد

1-   عدم توجه به تقسیمات دین

آیت الله علوی سرشکی، در درس کلام خود این نکته را مورد توجه قرار داده اند و و به حق بیان داشتند که برای رفع این مشکل، قبل از تعریف صحیح دین، باید یک تقسیم صحیح برای دین داشت. لذا ایشان دین را به سه قسم تقسیم می کنند:

 الف:) دین به معنای عام: که همه مسلک ها را در بر می گیرد؛ مانند تعریف های فوق از دین چه بر اساس نبوت شکل گرفته باشد و چه بر پایه نبوت و خدا نباشد. قرآن در سوره کافرون آیه 6 به مشرکین می فرماید : « لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دين‏» گرچه مشرکان خدا را پرستش نمی کردند و نبوت را قبول نداشتند اما به افکار و عقاید آنها، دین گفته شده است.

ب) دین به معنای خاص: دین به معنی خاص، دینی الهی است که بر محوریت وحی خدا شکل گرفته باشد و انبیاء آن را از جانب خداوند آورده باشند؛ مثل ادیان ابراهیمی ،این ادیان با ادیان ساخته بشر تفاوت اساسی دارند.

ج) دین الهی به معنی اخص کلمه: ، دین الهی به معنی اخص، دین واقعاً و کاملاً الهی است. خداوند تبارک و تعالی برای راهنمایی بشر توسط انبیای خود، دین را به بشر ارائه نمود؛ بعضی از این ادیان برای بستر زمانی خاص و زمان مند بودند. پنج پیامبر اولی العزم هر کدام شریعتی را آوردند و هر یک از این ادیان مقداری فرهنگ بشر را به بالا برد ،شریعت حضرت نوح تا آمدن ابراهیم حق، و واقعا الهی بود و شریعت حضرت ابراهیم تا آمدن حضرت موسی و همینطور تا آمدن آخرین شریعت که توسط حضرت محمد آمد. لذا پس از آمدن حضرت موسی گرچه دین حضرت نوح و ابراهیم دین توحیدی به حساب می آمد ولی دین الهی بود که زمان آن به سر آمده بود پس دین خاص (الهی) بود زیرا با تمام شدن مدت آن از اخص بودن خارج و لزوم تبعیت[2] ندارند.

دین الهی به معنی اخص از زاویه دیگر

در هر یک از ادیان الهی مذاهب درون دینی نیز به وجود آمد کسانی به جای این که افکار خود را با دین منطبق کنند تلاش کردند دین را با افکار خود منطبق کنند این بود که مذاهبی در درون دین به وجود آمد دین اخص «دینی است که با آنچه نبی صاحب شریعت آورده منطبق باشد» و تعارض نداشته باشد پس بعض مذاهب درون دینی نیز می توانند از دین خاص باشند ولی دین به معنی اخص نباشند. در این نگاه دین به معنای خاص مخلوطی از دین الهی و فکر بشری[3] است ولی دین به معنای اخص دینی است که در آن هیچ عنصر بشری[4] نباشد.

با توجه به تقسیم فوق، «تعریف دین» نیز متفاوت می شود بر این اساس دین شناسان که تعریفی از دین ارائه می دهند باید در تعریف خود تقسیمات فوق از ادیان را نیز لحاظ کنند گاهی کسانی بدون توجه به این تقسیم، دین به معنای عام را در نظر می گیرند و تعریف و محتوای دین عام را به همه ادیان حتی دین اخص تسرّی می دهند ! و گاهی بالعکس. یعنی مقصودشان از دین، دین به معنای عام است که جامعه شناسان بیشتر به آن توجه دارند و گاهی مقصودشان از دین دین الهی است لذا در باره اعتقاد به خدا و فوائد آن بحث می کنند و گاهی مقصود دین واقعا و کاملا الهی است و بر اساس آن بحث می کنند. پس برای یک محقق حقیقت گرا و حق طلب در یک بحث و تحقیق دقیق توجه به تقسیم فوق بسیار مهم است.

2-   لحاظ دینی خاص و فراگیر نمودن تعریف

اگر غرض ورزی را لحاظ نکنیم و خوش بینانه نگاه کنیم، مشکل دیگر این است که بعضی از دین پژوهان بدون در نظر گرفتن اختلاف بین اقسام دین سخنانی را در مورد دین می گویند و تعاریفی را ارائه می دهند. به عبارتی دچار مغالطه شده یا مغالطه کاری می کنند و یک یا دو مکتب یا دین بشری یا حتی الهی را در نظر گرفته بررسی می کنند و معایب یا محاسن آن را بر می شمارند و به تمامی ادیان نسبت می دهند. به جای این که بگویند دین یا ادیانی را که من بررسی نمودم چنین بود می گویند دین مثلا اسطوره است و امری است که با واقع سازگار نیست. دین با علم ناسازگار است ؛ دین با عقل سازگار نیست . دین مجموعه ای از خرافه ها است. دین مخالف پیشرفت است. دین و قوانین آن فقط به نفع خداست. و یا دین سبب کمال است، دین منطبق با عقل است. دین به نفع بشر است و ...

در حالی که این سخنان در مورد دین را نه می توان گفت نادرست است و نه می توان گفت درست است زیرا برای هر یک از این سخنان می توان دین و مذهبی را پیدا کرد که در آن مذهب یا دین آن سخن کاملا درست باشد پس باید پرسید مقصود شما از دین کدام قسم از این اقسام است؟ این جا است که تقسیم ادیان ثمره و اهمیت خود را نشان می دهد.                    

تعریف دین؟

دین عام : بعضی از تعریف های دین، برای دین عام است. و هر آنچه که بر آن اطلاق دین شده است را در بر می گیرد مثلا می گویند دین عبارت است از اعمال و عقاید و رفتاری که بر محور قدسی یا مقدسات بنا شده باشد. نمی توان گفت این تعریف و امثال آن غلط است اما این تعریف ،معرف دین خاص یا اخص نیست. دین های بشری که دستورات اخلاقی فردی بیش نیست را هم شامل است خرافه ها و اسطوره ها و... همه و همه را هم در بر می گیرد آیا می توان گفت سوزانیدن مرده انسان خرافه نیست ؟ در بعض مرام های هند اگر زن پس از مرگ شوهر و سوزاندن او، خود را بسوزاند کاری خوب و نزد آنها پسندیده است آیا می توان گفت این کار و فکر خرافه نیست؟

دین خاص : در مورد دین خاص نیز گفته اند آن عقاید و رفتاری که بر اساس وحی الهی شکل گرفته باشد وفرستاده الهی باشد . این تعریف تمامی ادیان و مذاهب معتقد به خدا و نبوت را در بر می گیرد اما تثلیث مسیحی از اموری است که با عقل ناسازگار است آیا می توان گفت دینی که معتقد به تثلیث است با عقل ناسازگاری ندارد ؟ مذاهبی از مسلمین که برای خدا مکانی در آسمان[5] (عرش) قرار داده اند و برای خدا جابجایی مکانی معتقد[6] هستند آیا می توان گفت با عقل ناسازگار نیست؟ پس بعضی از مذمت هایی که در مورد دین شده است در دین خاص هم خود را آشکار می کند.

دین الهی به معنی اخص کلمه:  

در اینجا هم تعریف هایی را مطرح نموده اند که بی اشکال نیست مثلا تعریف به غایتی که می گوید: دین برای تأمین سعادت دنیا (خوشبختی) و آخرت بشر است بعضی اشکال کرده اند که اگر چنین باشد باید دین داران همه از کسانی باشند که در دنیا خوشبخت اند در حالی که چنین نیست اگر نگوییم که دین داران بیشتر از دیگران دچار سختی هستند لااقل می توان گفت بعضی از دین داران خوشی دنیا را ندارند و مشکلات فراوان دارند همین باعث شده است که نقش دین الهی در دنیای مردم را منکر شده اند  

توضیح بیشتر:

در دید مردم این که کسی در محل زندگی و کار امنیت کاری و مالی و آبرویی و ناموسی داشته باشد یکی از موارد خوشبختی دنیا است. این که کسی بتواند با تلاش بدون مشقت هزینه متعارف زندگی خود و عیالات اش را تهیه کند از جمله خوشبختی دنیا است و... که خوشبختی به حساب می آید .

آیا مومنان همه از موارد فوق بهره مند اند ؟ نمی توان پاسخ مثبت داد.

لذا پیروان این تعریف در مباحث اخلاقی گرچه مطالب خوبی را مطرح کرده اند اما پاسخ قانع کننده نتوانسته اند بدهند و کما کان اشکال فوق خود را نشان می دهد

البته باید توجه داشت که هر ثروت یا شغلی که مردم آن را خوب بدانند و... را نمی توان عقلا خوب و خوشبختی دانست شاید برای بعضی و در بعض حالات خوشبختی و سعادت باشد و دربعض حالات چنین نباشد باید توجه داشت که این اشکال از تعریفی که برای دین حق شده است به وجود آمده است

تعریف صحیح دین به معنی اخص

دین الهی اخص «روش صحیح زندگی است،» « روش سالم و انسانی زندگی کردن است در تمام ابعاد فردی و اجتماعی چه مادی و چه معنوی مثلا هر کسی زندگی می کند ممکن است خوش بختی در دنیا را هم داشته باشد ولی از راه ظلم به دیگران این خوشی را بدست آورده باشد یا رفتارهایی داشته باشد که در خور انسان نیست و به اقتضای عقل سلیم سزاوار نیست از انسان سرزند و یا بدون ظلم به دیگران و همراه با رفتار خوب خوشی دنیا را داشته باشد؛ اما دین حقیقی به معنی اخص، همان انسانی زندگی نمودن و صحیح زندگی کردن را به بشر آموزش می دهد

توضیح بیشتر: دین حقیقی به معنی اخص، مانند «قوانین رانندگی» است، قوانین رانندگی برای صحیح رانندگی کردن است؛ پس کسی نمی تواند بگوید من گر چه قوانین را رعایت کردم ولی چرا تصادف کردم. یک رانندگی صحیح و قانون مند، آن است که بر اساس قوانین رانندگی باشد؛ در این صورت هر کسی مسیر خود را می رود، اگر همه رعایت کنند، تصادف هم نمی شود و به مقصد می رسند. پس عدم تصادف، مشروط به رعایت همه است ولی اگر همه رعایت نکنند، امکان تصادف وجود دارد اما در این صورت راننده مطیع قانون، گر چه تصادف کرده است ولی مقصر نیست و مواخذه و جریمه نمی شود و عذاب وجدان ندارد!  

دین حقیقی الهی را نیز هر کس پیروی نماید به خود یا دیگری ستم و کوتاهی نکرده است و راه صحیح را رفته است در آخرت هم او سعادت مند است اما در دنیا به خوشی و سعادت کامل رسیدن، مشروط به پیروی همه مردم از قوانین دین است. فراگیر شدن پیروی از دین نقش کلیدی را برای سعادت دنیا دارد. در روایات ائمه در مورد عصر ظهور امام زمان تعریف های زیادی شده است. این که مردم زمان حضرت در رفاه و اسایش فراوان قرار دارند به دلیل فراگیر شدن پیروی مردم از دین و دستورات رهبر دینی(امام عصر) است. امامان معصوم با هم فرق ندارند. امام علی و امام حسن ع حکومت داری نمودند ولی دوران حکومت حضرت مملو از نگرانی های سیاسی و امنیتی بود و صالحان با فاسدان پی در پی جنگ بودند اما در عصر ظهور امام عصر چنین نیست چون مردم همه دین دار می شوند لذا به سعادت دنیوی هم می رسند.      

سوال : آیا دین الهی حقیقی انسان را به سعادت دنیا و آخرت نمی رساند؟ آیا فقط برای آخرت است؟

پاسخ: هدف اصلی دین انسان سازی است نه رساندن خوشی و سعادت به پیروان دین قران هدی للمتقین[7] و برای تزکیة[8] و تقوا[9] است. ولی نسبت به سعادت دنیا نیز بی تفاوت نیست و برای آن نیز دستور دارد دستورات بهداشتی، دستورات و باید و نباید های اقتصادی و اجتماعی و امنیتی و پزشکی و... هم دارد. خوشی دنیوی درجه دوم است. دین حقیقی انسانی را که به دین عمل کند حتما به سعادت آخرت می رساند اما در مورد خوشبختی و سعادت دنیا نمی توان گفت به طور مطلق دین الهی انسان را به سعادت کامل دنیا می رساند و نمی توان گفت نمی رساند بلکه اگر همه انسانها بر اساس دین حقیقی عمل کنند یا لااقل مردم محل کار و سکونت مومنین و کار فرمایان و حاکمان بر اساس دین حقیقی رفتار کنند مومنانی که در چنین جوامعی هستند علاوه بر سعادت آخرت به سعادت کامل و خوشبختی کامل دنیوی هم می رسند، به آنها ظلم نمی شود و به حقوق خود می رسند اما اگر همه چنین نباشند بعض مومنین به سعادت کامل دنیا  می رسند و بعضی هم نمی رسند پس رساندن دین حقیقی همه پیروان خود را به سعادت کامل دنیا، مطلق نیست بلکه مشروط به پیروی عموم از دین است به هر میزان و درصد که مردم جامعه دین مدار باشند به همان مقدار مردم آن جامعه به سعادت دنیوی هم می رسند اما سعادت آخرت را حتما دارند و در دنیا هم دین مداران مانع سعادت خود یا دیگران نشده اند و به خود یا کسی ظلم نکرده اند و مجرم شناخته نشده اند بلکه اگر در موردی مظلوم واقع شدند، دیگران که متخلّف از دین بوده اند به اینها ظلم کرده اند و مانع خوشبختی دنیوی اینان شده اند   

 شاخصه دین حق

دین حق کدام است؟

 در این دنیا هر کسی می گوید دینی که من پیرو آن هستم، حق است. پس برای تشخیص دین حق باید معیاری هم ارائه کرد. در این جا مراد ما، دین اخص یا دین واقعاً الهی است. مشخصات کلی دین حق، عبارت اند از:  

1. اصول و پیش فرض های اولیه آن قابل اثبات عقلی باشد.

2. آموزه های آن دین با عقل ناسازگار نباشد. خدا، عقل آفرین است و ممکن نیست دینی از طرف خدا بیاید و بعضی از گزاره های آن با عقل تعارض داشته  باشد   

3. دین واقعا الهی، دینی است که در نصوص متن اصلی آن تناقض نباشد و عقلا نتوان در بین نصوص آن اثبات تناقض کرد. 

4. آموزه های آن  با متن و نص اصلی دین، تعارض نداشته باشد. در هر دینی الهی یک یا چند کتاب و متن دینی هست مثل تورات برای یهودیان یا کتاب مقدس برای عیسویان یا قران و سنت برای مسلمانان . و یک برداشت دین داران و مجتهدان دین. دین و یا مذهب حق، دین یا مذهبی است که آموزه های آن با نصوص ثابت شده آن دین ناسازگاری نداشته باشد در اسلام مذهب حق، مذهبی است که آموزه ها و باورها و رفتارهای مدعیان آن مذهب، با نصوص قرانی و احادیث متواتر و مورد اتفاق مذاهب ناسازگار نباشد

5. اگر دین زمان مند بوده است، زمان آن به سر نیامده باشد. دین حضرت نوح و دین حنیف حضرت ابراهیم و مسیحیت و یهودیتِ تحریف نشده گرچه در زمان قبل از آمدن شریعت بعدی حق بوده است اما با آمدن حضرت ابراهیم شریعت نوح و با آمدن موسی شریعت ابراهیم و...با آمدن خاتم الانبیاء ادیان سابقِ تحریف نشده هم از حقانیت خارج شدند چون زمان آنها به سر آمده است. زیرا همان خدایی که دستوراتی را به آن انبیاء داده، آن دستورات را نسخ نموده است

6. دین واقعی و حق، دینی است که مسلمات آن با مسلمات علوم تجربی در تعارض نباشد مقصود ما احکام دین نیست که مثلا شراب حرام است و از نجاسات اجتناب لازم است بلکه گزاره دینی که در مورد امور طبیعی باشد (مثلا زمین و خورشید در حرکت اند و ماه از خود نور ندارد و خورشید نور دارد )زیرا دین حق الهی است خدای جهان آفرین عالِم به همه حقایق هستی است پس در متنِ دینِ خود، مطلبی از طبیعیات را که بر خلاف واقع باشد، نمی آورد. 

مقصود ما از دین در موارد فوق گزاره های صریح موجود در متن دینی است و متن دینی در اسلام عبارت است از قران و سنتِ ثابت شده ای که مورد قبول همه پیروان اسلام باشد نه تفاسیری اختلافی که مجتهدین مذاهب مختلف از دین ارائه می دهند .

پی نوشت : مطالب فوق برداشتی از درس آیت الله علوی سرشکی دامت برکاته است. 

سید عباس طباطبایی فر       

[1] - ر.ک: عبدالحسین خسرو پناه در انتظارات بشر از دین ،چاپ اول 82 ، فرهنگ و اندیشه اسلامی، فصل اول ص 50- 61 بیش از شصت تعریف از دانشمندان اسلامی و غربی را آورده است

[2] - این مطلب از آیه 29 توبه قابل برداشت است.

[3] - دین حضرت موسی ع یعنی یهودیت یکی از ادیان الهی و اخص بوده است اما قران در آیات 75 بقره و 46 نساء و 13 و 41 مائده پیروان این دین را به دلیل تحریف های شان مذمت می نماید

[4] - قران دین اخص را با سه تعبیر بیان می کند در آیه 83 آل عمران و آیه 2 سوره نور و آیه 2 سوره نصر به «دينِ اللَّه‏ » ودر آیه 33 و29  توبه و آیه 28 فتح و 9 صف « دينِ الْحَقِّ » و در آیه 5 سوره بینه « َ دينُ الْقَيِّمَة» آورده شده است.

[5] - علامه مرتضی عسکری در نقش ائمه در احیای دین ج 2 ص358 -354 درس 36  روایاتی را از مکتب خلفا می آورد که همه از ابو هریره است و دارمی و ابن خزیمه به صراحت از آنها نتیجه می گیرند که پس خدا در آسمان است

[6] - مثل آنچه از ابن تیمیه معروف است که روی منبر دمشق بود گفت خدا پس از نیمه شب جمعه از آسمان پایین می آید ... سپس خود یک پله پایین تر آمد و گفت این چنین که من پایین آمدم

[7] - آیه دوم از سوره بقره

[8] - رجوع شود به ایه 164 آل عمران و آیه 2 جمعه و129 بقره

[9] - قران پس از فرمان به عبادت در آیه 21 بقره می فرماید لعلکم تتقون و همین عبارت را پس از درخواست عمل به دستورات دین 63 بقره و پس از حکم قصاص 179 بقره و پس از حکم به روزه 183 بقره و... دارد